پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٥٣ - نامه على به معاويه
نامه على به معاويه
و به معاويه نوشت: بسم اللّه الرّحمن الرّحيم از بنده خدا على، امير مؤمنان به معاوية بن ابى سفيان.
سلام بر آنكو راه هدايت سپارد. من خداوندى را نزدت مىستايم كه خدايى جز او نيست. اما بعد، به راستى، تو دنيا و رفتار آن را با دنياداران ديده و از گذشته آن آگاه شدهاى، و بهترين چيزى كه از دنيا باقى ماند همان است كه بندگان راستين در گذشته راه درستش را پيمودهاند (و صالحات باقيات بر جاى نهادهاند). و هر كه دنيا را براى دلبستگى و عشق به آخرت فراموش كند فاصله زيادى ميان آن دو بيابد. و بدان، اى معاويه تو ادعاى امرى را كردهاى كه نه از نظر پيشگامى (در پذيرفتن اسلام) و نه از نظر دوستدارى خالصانه و ولايت، شايستگى آن را ندارى و دم از امر آشكار و واضحى نمىزنى كه برترى تو در آن شناخته شده باشد و گواهى هم، از قرآن و عهد و منشورى، از پيامبر خدا بر مدّعاى خود ندارى[١]. پس آنگاه كه پردههاى دنيايى را كه در آن به سر مىبرى از پيش رويت برگيرند چه خواهى كرد؟ دنيايى كه چنين در نظرت آراسته جلوه كرده[٢] و تو به لذّات آن دل بستهاى و در آن (لختى) ميان تو و دشمنى سختكوش و سمج ميدان ته مانده است[٣]، بدين خوشنمايى دروغين، دنيا نفست را به خود مشغول داشت و تو را به سوى خود خواند، و تو پذيرفتى، و زمامت
[١] نفى اين همه از جانب امام عليه السلام از معاويه ضمنا بدان معناست كه بر عكس تو، من از تمام اين ادلّه اثبات ولايت خود برخوردارم.- م.
[٢] متن به تصحيح قياسى« بهجت بزينتها زيور خود را شادمانه آشكار كرد» و در اصل به تحريف[ انتهت ... پايان داد] و در شنهج( ٣: ٤١٠)[ تبهّجت] آمده و ابن ابى الحديد گويد:
« بهّجت بزينتها صارت ذات بهجة داراى طراوت و سرور افزا گرديد» ولى من چنين صيغهاى در فرهنگها نيافتم.
[٣] مراد از دشمن سخت كوش و لجوج مرگ است كه تا زمان اجل، يعنى تا مهلتى معين گريبان آدمى را نگيرد، و ميدان را براى جولان نفس شخص غافل برايش ته و بلا منازع گذارد.- م.