پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٩١ - شعر نجاشى در اين باره
[رجز على به معاويه]
راوى گويد:
على به معاويه (اين رجز را نيز) نوشت:
|
أصبحت منّى يا ابن حرب جاهلا |
ان لم نرام منكم الكواهلا ... |
|
اى پسر حرب از من غافل شدى و پنداشتى كه ما در برابر شما از پشتيبانى از حق شانه خالى كردهايم.
حق باطل را بزدايد، اين طلايه سواران است كه از دور دست صحرا بر تو نمودار شده، با اين طلايهداران رويارويى كن.
[اختلاف در رياست كنده و ربيعه]
راوى گويد:
چون خبر حركت معاويه به سوى صفّين به اهل عراق رسيد، همگى فعّالانه به تكاپو در آمدند و به جدّ كوشيدند ولى از اشعث بن قيس، به هنگام عزل او، حركتى (ناپسند) پديد آمد، و ماجرا اين كه رياست (كلّ) كنده و ربيعه با اشعث بود، على حسّان بن مخدوج را بخواند و اين رياست را به او سپرد، پارهاى از افراد كه اهل يمن بودند از جمله اشتر و عدىّ طائى و زحر[١] بن قيس و هانى بن عروه در اين باره گفتگو كردند و نزد على رفتند و گفتند: اى امير مؤمنان، واگذارى رياست اشعث جز به همتاى او سزاوار نباشد، و حسّان بن مخدوج همتاى اشعث نيست. (بنى) ربيعه (از اين قياس كه آن را توهينى به حسّان مىشمردند) خشمگين شدند، پس حريث بن جابر گفت: اى مردم، مردى برابر مردى، (اين دو همچندند و) رفيق ما را در شرافت و پايگاه و مددگرى و قويدستى خويش كاستى و قصورى نيست، (گر چه) ما فضل و شرف رفيق شما را نيز رد نمىكنيم.
شعر نجاشى در اين باره
نجاشى در اين باره (به شعر) گفت:
|
رضينا بما يرضى علىّ لنا به |
و ان كان فيما يأت جدع المناخر ... |
|
[١] در اصل[ زجر] با جيم كه درستش چنان كه در صفحه ٣٠ گذشت با حاء است.