پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٠٢ - اختلاف هنگام نگارش پيمان
از پى سنّتى (تاريخ تكرار مىشود)، به خدا سوگند كه اين ماجرا به نگارش آن نامهاى ماند كه من روز (صلح) حديبيه از جانب پيامبر خدا صلّى اللّه عليه به خطّ خود نگاشتم و نوشتم: «اين پيمانى است كه محمّد، پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و سهيل ابن عمرو بر اساس آن صلح مىكنند» و سهيل (به رسول اللّه صلوات اللّه عليه) گفت: من با نامهاى كه [در آن] خود را «پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله» ناميدهاى، موافق نيستم، چه اگر تو را پيامبر خدا مىدانستم با تو نمىجنگيدم و در حالى كه (بپذيرم) تو پيامبر خدا بودهاى و من تو را از طواف خانه خدا باز داشتهام (به موجب اين اعتراف كتبى كه اينك خواهم داد) بايد به تو ستم كرده باشم. اما بنويس «محمّد پسر عبد اللّه» تا موافقت كنم. آنگاه محمّد صلّى اللّه عليه فرمود: «اى على، من (هم) پيامبر خدايم و (هم) محمّد پسر عبد اللّه، و اين امر كه در نامه خود بنويسم: «از محمّد بن عبد اللّه ...» پيامبرى مرا از من نمىزدايد، پس بنويس: محمّد بن عبد اللّه».
مشركان ديرى در اين باره[١] با من بگو مگو داشتند. پس امروز به فرزندان همان اشخاص (مشرك) چنان نهاد. عمرو بن عاص گفت: سبحان اللّه تو بدين گونه تمثيل ما را در حالى كه مؤمن هستيم، به كافران ماننده كنى؟ پس على به وى گفت:
«اى پسر نابغه[٢]، تو كى يار و دوستدار كافران و دشمن مسلمانان نبودهاى، و آيا به ديگرى جز مادرت مانى كه تو را بزاد[٣]؟» عمرو برخاست و گفت: به خدا سوگند از اين پس هرگز در مجلسى با تو به يك جا ننشينم. على گفت: به خدا سوگند،
[١] متن« فى هذا» و در اصل[ فى عهد- در مورد پيماننامه].
[٢] نابغه نام مادر عمرو است كه به بدنامى شهره بود و در يك طهر پنج هماغوش داشت( ابو لهب و ابو سفيان و هشام و اميّه و عاص بن وائل) و چون عمرو را پس از آن طهر بزاد بين آن پنج تن در انتساب فرزند اختلاف افتاد و سرانجام عاص بن وائل كه بيشتر از ديگران به نابغه انفاق مىكرد، على رغم شباهت زياد نوزاد به ابو سفيان، او را پسر خود خواند.- م.- ترجمه و شرح نهج البلاغه، فيض الاسلام، شرح كلام( ٨٣) مجلد ١ ص ٢٠١
[٣] اين عبارت عينا در طبرى( ٦: ٢٩) نيز آمده است.