پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٠٠ - معاويه و مروان بن حكم و عمرو بن عاص
به پيكارش برو و با او نبرد كن. مروان به وى گفت: اين مهم را به عمرو كه يار نزديك و صميم توست و چون جامه زيرين به تو پيوسته است بسپار. گفت: اما تو هم در حكم جان منى و چون رگ گردن به من نزديك هستى. گفت: اگر چنين است، آيا تو به من و او به يك چشم مىنگرى؟ آيا مرا در برخوردارى از سهم جايزه چون او محسوب مىدارى؟ و يا او را در بىنصيبى از بخشش خود چون من محروم مىسازى؟ نه، چنين نيست، تو آنچه خود در دست داشتى به او بخشيدى و آنچه را در دست ديگران است نيز براى او آرزو دارى[١]. اگر تو پيروز شوى او مقامى نيكو خواهد يافت و اگر مغلوب شوى گريز براى او آسان است. معاويه گفت: خدا از تو (بيزار و) بىنياز است[٢]. گفت: «اما، نه امروز.» آنگاه معاويه عمرو را بخواند و فرمان داد به جنگ اشتر رود. عمر گفت: به خدا سوگند من آن گونه كه مروان به تو پاسخ داد با تو سخن نمىگويم. گفت:
چه موجبى دارد كه تو سخنانى چون او بگويى[٣]،؟ در حالى كه من تو را مقدّم داشتم و او را مؤخّر نهادم، تو را درون (جرگه مشورت) آوردم و او را بيرون راندم. عمرو گفت: [اما] (در ضمن بايد بدانى) به خدا سوگند اگر هم چنين كردهاى، مرا به خاطر كفايت و شايستگيهايم مقدّم داشته و براى بهره بردن از خيرخواهيم به درون آورده و به رايزنى خود گزيدهاى. اينك پارهاى كسان (اشاره به مروان) در كار (حكومت موعود من بر) مصر بر تو بسى خرده مىگيرند و سخنهايى مىگويند. اگر خرسندى آنها جز با پس گرفتن آن از من حاصل نمىشود آن را باز پس گير[٤].
[١] اشاره به حكومت مصر كه معاويه آن را به عمرو بن عاص وعده داده بود.- م.
[٢] متن« يغنى اللّه عنك»( مراد اينكه: من كه كارى الهى در پيش گرفتهام از تو و يارى تو كه چنين شرطهايى مىكنى بىنيازم.- م.) و در شنهج( ١: ٢٩٥)[ سيغنى اللّه عنك].
[٣] متن« ... و لم تقوله» و در شنهج[ ... و كيف تقوله و چگونه آن را بگويى].
[٤] متن« و ان كان لا يرضيهم الّا اخذها، فخذها» و در شنهج[ و ان كان لا يرضيهم الّا رجوعك فيما وثقت لى به منها فارجع فيه اگر ايشان جز با پس گرفتن قول و قرار موثّقى كه بر سر آن با من نهادهاى راضى نمىشوند، از قولت برگرد]( پيداست عمرو بن عاص كه توانايى پيكار در برابر سپاه امير مؤمنان را از دست داده و يك بار خود در نبرد روياروى با على عليه السلام تا دم مرگ رفته و ديگر بار فرزندانش به كام اجل نزديك شدهاند، در عين تعريض به مروان حكم، بىميل نيست شانه خود را از زير تعهّدى كه به معاويه سپرده است نيز خالى كند و از معركه جان سالم به در برد.- م.)