پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٢١ - تسلط عراقيان بر آب و آزاد گذاشتن شاميان در استفاده از آن
كه برادر همشير عثمان بود- گفت: تا امشب آب را بر آنان ببند، زيرا چون به آب دسترس نيابند باز خواهند گشت، و بازگشتشان همان شكست و فرارشان خواهد بود. آب را بر آنان ببند كه خدا به روز قيامت (در رحمتش را) بر آنها ببندد. آنگاه صعصعة بن صوحان گفت: خداوند روز قيامت در رحمتش را بر كافران گنهكار شرابخوارهاى مانند تو و اين تبهكار- يعنى وليد بن عقبه- مىبندد.
پس بر سرش ريختند و به دشنامگويى و تهديدش پرداختند. معاويه گفت: دست از اين مرد بداريد كه او پيامگزار است.
[تسلط عراقيان بر آب و آزاد گذاشتن شاميان در استفاده از آن]
نصر: عمر بن سعد، از يوسف بن يزيد، از عبد اللّه بن عوف بن احمر كه گفت:
صعصعه نزد ما بازگشت و آنچه را به معاويه گفته و آنچه را ديده و پاسخ شنيده بود به ما باز گفت. به او گفتيم: معاويه خود چه پاسخت داد؟ گفت: چون از نزد او آهنگ بازگشت كردم گفتم: به على چه پاسخ مىدهى؟ گفت: نظر من به شما خواهد رسيد.
(عبد اللّه بن عوف) گويد:
به خدا، ما جز آنكه صفوف سوار و پياده نگهبان آب را در هم كوبيم چارهاى نداشتيم. وى (معاويه) به ابى اعور پيام داد: «همچنان آنان را از آب باز دار.» ما هم، خدا گواهست، همدست شديم و بر سرشان تاختيم و آنان را به زير بارانى از تير و نيزه گرفتيم و با شمشير تار و مارشان كرديم. اين كشاكش ديرى ميان ما و آنها به درازا كشيد تا آنان را در هم شكستيم و آب در اختيار ما قرار گرفت، آنگاه گفتيم: به خدا كه به ايشان آب ندهيم، اما على براى ما امريّه فرستاد:
به اندازه نيازتان آب برگيريد و به لشكرتان[١] باز گرديد و راه رسيدن آنها را به
[١] متن« الى عسكركم» و در شنهج[ الى معسكركم به لشكرگاهتان].