پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٨٨ - تعزيت گويى شماتت آميز ايمن بن خريم به معاويه
|
أرجو الهى و أخاف ذنبى |
و ليس شىء مثل عفو ربّى ... |
|
[١] من به پروردگارم اميدوار و از گناه خود هراسانم و هيچ چيزى چون بخشش و گذشت پروردگارم نباشد.
اى پسر وليد كينه شما در دل من انباشته شده و بسان كوهى، بلكه برتر از قله كوهساران بلند بر آمده است.
در آن دم كه چيزى نمانده بود تا نيزه (حواله شده) عدىّ پيكر عبد الرّحمن را بشكافد، وى در ميان گرد و غبار آوردگاه گريخت و خود را در پناه انبوه نيزههاى يارانش پنهان كرد، و كسان به هم بر آمدند، (و سرانجام) عبد الرّحمن، شكست خورده و ناكام، نزد معاويه بازگشت و معاويه ملول و شرمنده شد و در هم شكست.
تعزيت گويى شماتت آميز ايمن بن خريم به معاويه
چون ايمن بن خريم اسدى[٢] از آنچه بر سر معاويه و يارانش آمده بود آگاه شد به سرزنش او پرداخت، وى كه پارساترين و بزرگترين شاعر اهل شام بود و در جنگ بىطرفى گزيده و كنارى نشسته بود[٣]، در اين باره چنين گفت:
|
معاوى انّ الأمر للّه وحده |
و انّك لا تستطيع ضرّا و لا نفعا ... |
|
اى معاويه، كار تنها از آن خدا و به دست اوست و تو را توانايى دفع زيان و جلب سودى نيست.
مردانى از قريش را در برابر گروهى از مردان يمنى، كه تو را امكان راندن آنها نبود، بسيج كردى.
[١] در شنهج[ و لست ارجو غير عفو ربّى جز گذشت پروردگارم را اميد ندارم].
[٢] در اصل و شنهج[ بن خزيم] ولى درستش چنان كه در شرح حال او در الاصابة، ٢٢٤٢ آمده« خريم» است، ايمن بن خريم بن شدّاد بن عمرو بن مالك بن عليب بن عمرو بن اسد بن خزيمة بن مدركة الاسدى. مبرد در الكامل گويد: از اصحاب بود. و ابن عبد البرّ گويد: در روز فتح( مكّه) اسلام آورد. وى را« خليل الخلفاء دوست خليفهها» مىخواندند، چه آنان سخنورى و دانش او را بسيار مىپسنديدند. وى مبتلا به پيسى بود و آن لكّهها را با زعفران رنگين مىكرد.- الاصابة، ٣٩٠
[٣] متن« و كان فى ناحية معتزلا» و در شنهج[ و كان معتزلا للحرب من ناحية عنها].