پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٤٤ - تبعيد ابن ضحاك از سوى معاويه
گوييا مىبينمش كه بر پشت مركب تيزگام بىآرام و بىنظير خود سر برافراشته است، و همراه زبده سوارانش گردابهاى مرگ را در مىنوردد و در ميان گرد آوردگاه بانگ يا محمد را برداشتهاند، شهسواران غزوههاى بدر و نضير و خيبر و احد كه تيغ برّان آبديده را به خون سيراب مىكنند، و به جنگ حنين گروهى از احزاب مخالف را كه پيامبرشان را محاصره كرده بودند به چابكى كشتند و از پاى در آوردند، آنجا كه حتى پيرزالى نمىيارست نعش پسرش را بپوشاند. اگر سخن را به درازا كشاندم، جانم فدايت، معذورم دار.
به پسر حرب بگو: چه كارى خواهى كرد؟ آيا پايدارى مىكنى؟ يا ما تو را فرومايه ترسان گريزان از جنگ و نامآوريها بخوانيم؟
يقين دارم اين قوم در قرارگاهى كه او ايشان را گماشته پايدارى نكنند و ميدان را ته گذارند.
از اين رو چارهاى نداريم جز آنكه شام را آشكار را به ترك گوييم، هر چند لافزن جوش و خروش بر آرد.
تبعيد ابن ضحّاك از سوى معاويه
چون شاميان شعر او را شنيدند وى را نزد معاويه آوردند و او كمر قتلش را بست، اما قوم وى او را تحت نظر گرفتند و از شام تبعيدش نمودند و او به مصر رفت، و معاويه از تبعيد او پشيمان شد و گفت: «به خدا، شنيدن گفته سلمّى[١] بر اهل شام ناگوارتر از ديدار با على است، چه تأثير كلامى دارد؟- خدايش بكشد- اگر فراسوى جابلقا هم جايى يابد (به قدرت كلام) بدان نيز رخنه كند[٢].»
[١] مراد همين معاويّه بن ضحّاك، پرچمدار بنى سليم است.- م.
[٢] متن« لو اصاب خلف جابلق مصعدا نفذه» و در شنهج[ لو صار خلف جابلق مصعدا لم يأمن عليا].