پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٥٣ - معاويه و عمرو
|
اضربهم و لا أرى معاوية |
الاخزر العين العظيم الحاوية ... |
|
ميزنمشان ولى معاويه، آن خيره چشم لوچ شكمگنده را در ميانه نمىبينم، كه در قعر آتش دوزخ جاى گرفته است
تمثّل معاويه به ابيات عمرو بن اطنابه
معاويه اسب خود را طلبيد تا بگريزد و چون پا در ركاب نهاد بدين ابيات عمرو بن اطنابه تمثّل جست[١]:
|
ابت لى عفّتى و ابى بلائى |
و اخذى الحمد بالثّمن الرّبيح ... |
|
دامن پاك و آزمون بزرگ و دلبستگى من به ستودگى و جلب بهايى سود آور مانع گريز من شد.
(و سبب شد) خويشتن را به آنچه ناخوشايند نفس آسوده طلب است وادارم[٢] و ضربه بر سر قهرمان سرفراز فرود آرم.
هر چه دلم استوار و استوارتر مىشد با خود مىگفتم: پايدارى كن كه (يا به مقاومت)، ستوده و نامدار شوى يا (با پيروزى)، به آسودگى رسى.
بايد به دفاع از يادگاران نيك پردازم و زان پس از ناموس راستين حمايت كنم، با شمشيرى آبدار كه رنگش به بلور خالص نمك ماند، و ضميرى كه هرگز تن به زشتى درنمىدهد.
معاويه و عمرو
و (خطاب به عمرو بن عاص) گفت: «اى پسر عاص، امروز شكيبايى و فردا افتخار است». درست است، به راستى ما، و وضعى كه در آن قرار گرفتهايم مصداق اين شعر است كه ابن ابى اقلح[٣] گفته است:
[١] پارهاى از اين ابيات پيشتر در ص ٥٤٠ آمده است.
[٢] متن« و اجشامى على المكروه نفسى» و در اصل[ و اعظامى على المكروه ...]- ص ٥٤٠
[٣] در شنهج[ كقول القائل] و در اصل به تحريف[ ابن الافلح]. ابن ابى الاقلح چنان كه در الاصابة، ٤٣٤٠ و قاموس ماده قلح آمده، عاصم بن ثابت بن ابى الاقلح، قيس بن عصمة الانصارى است. وى صحابى گرانقدرى بود كه مشركان در صدد آزارش بر آمدند، و خداوند سايه گونهاى از پشت سر بر او افكند به طورى كه او را از ديده مشركان نهان داشت و از او پشتيبانى كرد و از اين رو« حمى الدّبر پشتيبانى شده» ناميده شد.