پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٩ - آمدن جرير نزد معاويه
شام اقامت داراى الزامى است چه همان كسان كه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كرده بودند و بر همان پايه و روشى كه با ايشان بيعت شده بود، با من بيعت كردهاند، ازين رو (هيچ فرد) حاضر را چارهاى نيست مگر آنكه اختيار بيعت كند و (هيچ فرد) غايب را راهى نيست كه آن را مردود شمارد.
شورى فقط حق مهاجران و انصار است، و هنگامى كه شورايى از مهاجران و انصار تشكيل شد و بر رهبرى مردى اتفاق كردند و او را امام خواندند اين همان گزينش مورد رضاى خداست، اگر كسى به سبب مخالفت و عيبجويى از آن پيشوا يا به علت دلبستگى به ديگرى و يا هر بويه و مراد ديگر از امر قاطبه امت سرپيچد و ازين دايره پا بيرون نهد، او را به حدودى كه از آن بيرون شده باز گردانند و به جاى خود نشانند، و اگر امتناع كند از آن رو كه راهى خلاف راه مؤمنان پيموده با او بجنگند و خداوند او را به سبب آنكه خود راه جداگانهاى در پيش گرفته به مؤاخذه گيرد و به دوزخش در آرد، و عاقبتش تباه شود. طلحه و زبير با من بيعت كردند و سپس بيعت مرا شكستند و اين بيعت شكنى آنان در حكم ارتداد بود و من بدين سبب با ايشان در افتادم و جنگيدم تا آنكه حق در رسيد و در حالى كه آنها خوش نداشتند امر خدا غالب آمد. پس تو نيز به راه ديگر مسلمانان در آى زيرا من طالب سلامت تو هستم و خوشتر چيزى نزد من براى تو عافيت است مگر آنكه خود خويشتن را عرضه بلا كنى. اگر خود را دچار بلا سازى (و به سركشى ادامه دهى) من با تو بجنگم و از خدا بر ضدت يارى گيرم. درباره قاتلان عثمان سخن بسيار گفتهاى، نخست بدان راهى كه مسلمانان مىپيمايند درآى و سپس با آنان به محاكمه نزد من آى تا (در ميان شما داورى كنم و) تو و آنان را بر (قبول حكم) كتاب خدا وادارم. اما اين (پندار) كه تو در پى آنى به از شير گرفتن كودكان ماند و جز بهانهاى پر از نيرنگ نيست. به جان خودم اگر به عقل خويش مراجعه كنى و به دور از هواى نفس بنگرى مىدانى كه من در خون عثمان بىگناهترين فرد قريش هستم و بكلى از آن بركنارم. و بدان كه تو در شمار