پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٧٥ - برانگيختن على هاشم بن عتبه را
تو خواهى پيمود گامها بلغزد.
من سخنيت گفتم و ملامتى كردم كه چندان زيانى نداشت، و اگر زيانبار هم مىبود از تحمّل بار ملامت من تو را زيانى نرسد.
تو هر روز و شب به من پرخاش كردى[١]، چنان كه گويا آن را كه از تو بدو خبرى رسيده نشايد كه حقيقت را باز پرسد، خداوند، پرخاش و پرخاشگر را زشت دارد، آيا به نظر تو در آنچه گفتم مصلحتى در كار نبود؟
اين همه را فرو گذار، آيا امروز چارهاى به نظرت مىرسد كه آتش ديگهاى جوشان كينه مردم را خاموش كند؟
على آنها را فرا خواند و آنان پاسخش گفتند و اين پيكار براى ايشان خوشتر از ثروتى سرشار و خانواده و تبار باشد.
هر گاه گويمشان از پهنه مرگ بترسيد، آنان بر عكس چون شتران گشن كه به گشن گيرى چابكى كنند شتابان به ميدان آيند.
چون شعر معاويه به عمرو رسيد نزد معاويه آمد و گلهاش را پذيرفت و اختلافشان سربسر شد.
برانگيختن على هاشم بن عتبه را
در همين روز على هاشم بن عتبه را كه پرچمدار و مردى يك چشم (و واهمهدار)[٢] بود بخواند و به او گفت: اى هاشم، تا كى خواهى نان خورى و آب نوشى؟ هاشم گفت: همانا اينك سخت بكوشم كه چنان به ميدان روم كه ديگر
[١] متن« فعاتبتنى» و در شنهج[ تعاتبنى].
[٢] در متن« اعور» آمده كه علاوه بر يك چشم به معنى ترسو نيز بكار رفته و در مورد هاشم بن عتبه كه در هجوم ملاحظاتى داشت و به سبب آشنايى با فنون جنگ به اصطلاح بىگدار به آب نمىزد، گاه دوستانش از جمله عمّار بن ياسر« اعور» را به مفهوم دوگانه آن يعنى« يك چشم ترسو» به كار مىبردند و حتى مولاى متقيان عليه السلام چنان كه پيشتر گذشت يك بار به مزاح به او گفت:
« آيا مىترسى كه يك چشم ترسويت خوانند؟!» با اين همه، هاشم چون پس از تأمل و سنجيدن جوانب امر كه لازمه كارشناسى جنگى او بود، تصميم به نبرد مىگرفت بسيار چابكدست و برقآسا بود و به اين سبب او را مرقال، يعنى تيزتك و برقآسا نيز مىخواندند.- م.