پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٣٣ - بازگشت على از صفين به كوفه
بنده را بريزاند و گناهى براى او بر جاى نگذارد. بارى پاداش، در گفتار به زبان و كردار به دست و پا (و اركان) است و خداوند عزّ و جلّ [انبوهى از][١] بندگان خود را به سبب راستى نيّت و درستى وجدان نيك به بهشت در آرد.
سپس اندكى راه پيمود تا به عبد اللّه بن وديعه انصارى رسيد، و نزديك او رفت و پرسيد: از مردم چه شنيدهاى كه در باره اين كار ما بگويند؟ گفت: پارهاى آن را خوش داشتند و پارهاى را ناخوشايند آمده است، مردم چنان كه خداى تعالى گفته است:
وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ- همواره مختلف باشند[٢].
(على) گفت: «صاحبنظران چه مىگويند؟» گفت: «مىگويند: على را جمعى بزرگ در اختيار بود، ولى او خود، آنان را پراكنده ساخت، و او را دژى استوار بود، و خود، آن را ويران نمود تا باز كى چنان دژى را كه ويران كرده است از نو بسازد و كى چنان جمعى را كه پراكنده است ديگر بار گرد آرد! چه مىشد اگر او در برابر آن كس كه سر از فرمان وى تافته بود، (فقط) با آنان كه سر به فرمان وى داشتند (با سپاهى همدل و همزبان) به جنگ مىرفت و با او نبرد مىكرد تا خدا پيروزش گرداند يا نابودش كند؟ در آن صورت راهى دور انديشانه رفته بود.» على گفت: آيا من ويران كردم يا آنان، آيا من پراكنده كردم يا ايشان پراكنده كردند[٣]؟
اما اين كه گفتند «چه مىشد اگر (فقط) با گروهى فرمانبردار به پيكار آن كس كه از او نافرمانى كرده بود مىرفت تا بر او پيروز شود يا نابود گردد، و در آن صورت رفتارش دور انديشانه مىبود»، به خدا سوگند كه اين نظر و رأى از ديده من پنهان نبود[٤]، هر چند من خود در گسيختن از دنياى گوارا و پذيرفتن مرگ بر خويشتن
[١] اين تكمله از طبرى است[ عالما جمّا]( ٦: ٣٤).
[٢] هود، ١١٨
[٣] متن از روى طبرى« ام هم فرّقوا» و در اصل[ تفرقوا].
[٤] متن به تصحيح قياسى« ما غبى عنّى ذلك الرأى» و در اصل[ ما غنى عن ذلك الرأى] و در طبرى[ ما غبى عن رأيى ذلك].