پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٣٤٧ - وصف اشتر در لباس رزم
نگذشت كه به (جنازه) يزيد بن قيس برخوردند كه آن را به لشكرگاه مىبردند.
اشتر پرسيد: اين كيست؟ گفتند: «يزيد بن قيس است كه چون زياد بن نضر از پاى در آمد پرچم خود را بر جناح راست برافراشت و نبرد كرد تا به خاك افتاد.» اشتر گفت: «به خدا سوگند اين است پايدارى زيباى دليرانه و كردار بزرگوارانه، آيا مرد از آن شرم ندارد كه (از ميدان) باز گردد و كسى را نكشد و كشته نشود و خود را به دم كشتن ندهد؟».
[وصف اشتر در لباس رزم]
نصر، از عمر، از حرّ بن صيّاح[١] [نخعى][٢]:
آن روز اشتر بر اسب خويش نشسته و شمشير يمانى [خود را] به كف گرفته بود و چون آن را به جنبش در مىآورد پنداشتى آب از آن فرو مىريخت و چون بالا مىبرد درخشندگيش چشم را خيره مىكرد، وى دليرانه شمشير مىزد و مىگفت:
|
الغمرات ثمّ ينجلينا |
موج خيز گردابهاست، سپس از ما بگذرد[٣].
[١] حر بن صياح نخعى كوفى، از ثقات طبقه سوم، از عمر و انس و عبد الرحمن بن اخنس روايت كرده و شعبه و ثورى و ابو خيثمه و عمرو بن قيس الملائى نيز از او روايت كردهاند- تهذيب التهذيب و المشتبه، ٣١٠ در اصل[ الحر بن الصباح]، متن از روى التهذيب و طبرى تصحيح شد، و در شنهج[ الحارث بن الصباح] كه يكى ديگر از رجال حديث شيعه است و ابن حجر در لسان الميزان( ٦: ١٥٢) از او ياد كرده گويد: وى از تابعان بود و از على روايت كرده است.
[٢] افزودگى از طبرى است و معلوم مىدارد كه حر بن صياح« نخعى» بوده.
[٣] چنان كه در مجمع الامثال ميدانى آمده اين شعر از« اغلب عجلى» است. در اصل[ غمرات ...] و در امثال ميدانى[ غمرات ثم ينجلين] و[ الغمرات ثم ...] نيز روايت شده و در جمهره عسكرى، ١٥٠ بيان اين مثل، كه به رجز خوانده شده آمده است: الغمرات ثم ينجلين عنّا و ينزلن بآخرين شدائد يتبعهن لين.( اين موج گردابهاست، سپس از ما بگذرد و بر ديگران در آيد. سختىهاييست كه از پى آنها آرامش و آسايش در رسد.)