پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٩٠ - دلدارى دادن معاويه به قريشيان
|
تسير الى ابن ذى يزن سعيد |
و تترك فى العجاجة من دعاكا ... |
|
به ميدان سعيد، پسر ذى يزن مىروى اما به جنگ آن ديگرى كه تو را در آوردگاه به مبارزه خواند نمىروى.
آيا تو خود ياراى مقابله با ابى الحسن على را دارى كه شايد بعد، خداوند به آن كس كه به دنبال توست نيز امكان پيروزى دهد؟
(على) تو را به مبارزه خواند و تو پاسخش ندادى، چه اگر هماوردش مىشدى بىگمان به خاك هلاك مىافتادى.
چون او تو را به هماوردى خواند كر و لال شدى و در برابر آن مبارزهطلبى مردانه سكوتى مرگبار كردى.
آن سردار پيشاهنگ، به رادمردى آسياب خود را گرداند و كارش را گذراند (و وظيفهاش را انجام داد ولى تو وظيفهات را به انجام نرساندى).
اى پسر هند تو با يارانت منصفانه و مردانه رفتار نكردى، خود، آنها را پراكنده كردى و سپس بر كسانى كه تو را ياوريها دادهاند خشم گرفتى.
نه، به خدا، در ضمير تو نيّت خيرى نمىگذرد و جز خودخواهى و هواى نفس خويش را بر من نمايان نكردى.
دلدارى دادن معاويه به قريشيان
قريشيان از كرده خويش (و آن بىهنريها) شرمنده شدند و يمانيان (شام) آنان را سرزنش كردند، آنگاه معاويه گفت: «اى گروه قريشيان، به خدا امروز چيزى به پيروزى شما نمانده بود، ولى در برابر تقدير الهى تدبيرى نباشد[١]، [از چه شرم داريد؟] شما با سرداران پيشگام عراق برابر شديد و افرادى از ايشان را كشتيد و آنها نيز از شما كسانى را كشتند. بر من نيز سرزنشى نداريد، چه من خود را براى پيروزى بر سالار آنان، سعيد بن قيس آماده كرده بودم[٢].» (با وجود اين قريشيان) روزى چند پيوند از معاويه گسيختند و معاويه در اين باره گفت:
[١] متن از روى شنهج« لا مردّ لامر اللّه» و در اصل[ الامر لأمر اللّه امر، فقط امر خداست].
[٢] متن از روى شنهج« لقد عبأت نفسى» و در اصل[ ... تعبئتى].