پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦١ - گفتگوى عمرو با معاويه
گفت: اگر من مىخواستم تو را اميدوار كنم و بفريبم بىگمان چنان مىكردم.
عمرو گفت: نه، به حق خدا كه چون منى فريب نخورد، چه من هوشمندتر از آنم كه از كس فريب خورم. معاويه به او گفت: سرت را پيش آر تا آهسته رازى با تو بگويم.
راوى گويد:
عمرو براى شنيدن راز سر پيش آورد، و معاويه گوشش را به دندان گزيد و گفت: اين نيرنگ بود، آيا نمىبينى كه در اين خانه جز من و تو كسى نيست؟[١] آنگاه (نصر) به حديث عمر (بن سعد) بازگشت و گفت:
شعر عمرو بن عاص عمرو چنين سرود و مىگفت:[٢]
|
معاوى لا اعطيك دينى و لم انل |
بذلك دنيا[٣] فانظرن كيف تصنع ... |
|
اى معاويه من در صورتى كه در برابر دينم دنيا را به دست نياورده باشم دين
[١] ابن ابى الحديد پس از اين عبارت گويد: قلت: قال شيخنا ابو القاسم البلخى رحمه اللّه تعالى: قول عمرو له:« دعنا عنك» كناية عن الحاد بل تصريح به. اى دع هذا الكلام الذى لا اصل له فان اعتقاد الآخرة و أنها لا تباع بعرض الدنيا، من الخرافات. قال رحمه اللّه: و ما زال عمرو بن العاص ملحدا ما تردد قط فى الحاد و الزندقة و كان معاوية مثله. و يكفى من تلاعبها بالاسلام حديث السرار المروى، و ان معاوية عض اذن عمرو. اين هذا من اخلاق على عليه السلام و شدته فى ذات اللّه، و هما مع ذلك يعيبانه بالدعابة گفتم: شيخ ما، ابو القاسم بلخى رحمه اللّه تعالى گفت: گفته عمرو كه:« اين سخنها را رها كن» كنايه و بلكه تصريح به الحادست. يعنى اين سخن را كه پايهاى ندارد رها كن، زيرا اعتقاد به آخرت و اينكه عقبى به كالاى دنيا فروخته نمىشود از جمله خرافات و اوهام است. او رحمه اللّه گفت: عمرو بن عاص همواره ملحد بود و هرگز در الحاد و زندقه حتى ترديدى نكرد و معاويه نيز مثل او بود. همين نكته كه در داستان رازگويى روايت شده و اينكه معاويه گوش عمرو را به دندان گزيده بر بازيگرى آنها با اسلام كافى است. اين كجا و اخلاق على عليه السلام و شدت خداشناسى و خداترسى او كجا؟ آنگاه با اين همه آن دو بر على عيبجويى مىكردند كه اهل بازى و مزاح است!».
[٢] متن از روى شنهج« فانشاء عمرو يقول» و در اصل[ فانشاء و هو يقول].
[٣] شنهج( ١: ١٣٧)[ و لم انل به منك دنيا و در برابرش دنيا را از تو تحصيل نكردهام].