پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٣ - گفتگوى عمرو با معاويه
حكومتش را به عمرو بسپارى و ما او را به بهاى حكومت مصر بخريم. (و در غير اين صورت) شايد تو خود نيز بر حكومت شام نمانى! معاويه گفت: اى عتبه، امشب نزد ما بمان.
راوى گويد:
چون شب به تيرگى گراييد عتبه چنان كه معاويه صدايش را بشنود اين شعر را بخواند:
قصيدهاى از عتبه
|
ايها المانع سيفا لم يهزّ |
انما ملت على خزّ و قزّ ...[١] |
|
اى كه شمشير را بر كشيده ولى هنوز آن را به گردش در نياوردهاى، به راستى تو را گرايش به لميدن در خز و ابريشم بيش است.[٢] به راستى تو برّهاى را مانى كه ميان دو پستان مادر لميده و پشمش را بر نكنده باشند.
آنچه عمرو خواهد بدو ببخش كه عمرو امروز دين خود را به خاطر دنيا، كه هنوز به دستش ندادهاى[٣]، رها كرد.
اى كه خيرت باد، از شير او فقط آن شير نخست را بدوش و آنچه او را پروار سازد برايش واگذار[٤]، دامن (از نيرنگ) دركش و به راه نخست خود بشتاب (و طرحت را اجرا كن) و فرصت را غنيمت دان كه (همراهى) عمرو غنيمت شمردنى است.
مصر را به او ببخش و نظيرش را نيز بر آن بيفزاى كه مصر از آن كسى است كه بر آن غالب شده و آن را فتح كرده[٥]، خود حرص بر مصر را كه گمراهى و
[١] متن از روى شنهج، و در اصل[ بز جامه نرم و گرم]( ابو حنيفه اسكافى گويد:« شاه چو بر خزّ و بزّ نشيند و خسبد».- م.)
[٢] مراد اينكه به راحتطلبى خو گرفتهاى.- م.
[٣] متن از روى شنهج« لم تحز» و در اصل[ لم تجز].
[٤] يعنى موافقتش را جلب كن كه به منظور خود برسى و او را نيز به دلخواه خود برسان تا خوشدل شود و از حكومت مصر بهره جويد.- م.
[٥] يعنى عمرو بن عاص كه خود فاتح مصر بوده است.- م.