پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧١ - نامه معاوية به شرحبيل
كه دوست معاذ بن جبل، و داماد او[١] و فقيهترين مردم شام بود برخاست و گفت:
اى شرحبيل بن سمط، از آن روز كه هجرت كردهاى خداوند هماره و پياپى خير افزونت بخشيده و همانا فزونى خير از مردم گسيخته نشود مگر آنكه مردم سپاسگزارى خود را بر آن قطع كنند (و به بيان قرآن)، لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ و چيزى بر قومى دگرگونه نشود مگر آنكه آنان خود خويشتن را دگرگون سازند[٢]».
در واقع به ما چنين تلقين كردهاند كه عثمان كشته شده و على قاتل اوست[٣]، اگر به راستى وى او را كشته باشد، اينك (كارى است گذشته و) مهاجران و انصارى كه حكمشان بر مردم رواست با او بيعت كردهاند، و اگر وى او را نكشته باشد، بر چه اساس سخن معاويه را بر ضد او باور مىكنى؟ خود و قومت را به نابودى ميفكن. اگر خوش ندارى كه جرير از مأموريت خويش كامياب برود تو خود مستقيما رهسپار حضور على شو، و از سوى شام و قوم خود با او بيعت كن[٤].
اما شرحبيل از اينكه جز به نزد معاويه رود خوددارى كرد. عياض ثمالى[٥] كه مردى پارسا بود شعرى چنين براى او فرستاد:
قصيده عياض ثمالى
|
يا شرح[٦] يا ابن السّمط انّك بالغ |
بودّ علىّ ما تريد من الامر ... |
|
[١] متن از روى شنهج« ختنه» و در اصل به تحريف[ حنثه].
[٢]( الرعد، ١١).
[٣] در شنهج به جاى اين عبارت آمده است[ انه قد القى الى معاوية أنّ عليا قتل عثمان، و لهذا يريدك همانا به معاويه چنين القاء شبهه كردهاند كه على عثمان را كشته است، و او از اين رو تو را مىخواهد].
[٤] در متن و اصل[ فبايعه على شامك و قومك بر شام خويش و قوم خود با او بيعت كن] اما در شنهج« عن شامك و قومك به نمايندگى شام، سرزمين خود و قوم خويش كه از آن تو و گوش به فرمان تو هستند بيعت كن».
[٥] ثمالى، منسوب به ثملة، و تيرهاى از تيرههاى آن قبيله. در اصل به تحريف[ يمانى]. وجه درست آن از شنهج و معجم المرزبانى ٢٦٩ گرفته شده.
[٦]« شرح»، به ضرورت شعرى مخفف شرحبيل است.- م.