پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٤٧ - نامه على به ابن عباس درباره اختلاف مردم بصره
اينك همت بر آن گماشتهايم كه بر سر آن گروه بتازيم كه در ميان بندگان خدا بر خلاف آنچه خداوند وحى فرموده رفتار كردند، عوايد عمومى را به انحصار خود درآوردند و حدود الاهى را تعطيل كردند، حق را كشتند و فساد را در زمين آشكار كردند و گستردند، تبهكاران را به جاى مؤمنان به كار گماشتند و اگر خدا دوستى خطر بزرگ كارهايشان را گوشزد آنان كرد دشمنش داشتند و تبعيدش كردند و محرومش نمودند، و اگر ستمگرى در ستمكارى ياريشان كرد دوستش گرفتند و به خود نزديكش ساختند و بدو نيكى نمودند. در ستمگرى پاى فشردند و بر كردار خلاف همدست و همداستان شدند. ديرى است كه از حق روى تافته و بر گناه همكارى كرده و ستم روا داشتهاند. چون اين نامه من به تو رسد، موثقترين يارانت را به نظر خود به جاى خويش بگمار و خود نزد ما بيا تا اين دشمن را در جاى مناسب دريابى و امر به معروف و نهى از منكر كنى و به اردوى حق پيوندى و از باطل دورى گزينى، زيرا ما و تو را از پاداش جهاد بىنيازى نباشد، و خدا ما را بس كه نيكو كارگزاريست، و لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم. و (اين نامه را) عبد الله بن ابى رافع به سال سى و هفتم نوشت.
مخنف، حارث بن ابى حارث بن ربيع را در اصفهان، و سعيد بن وهب را-- كه هر دو از قبيله او بودند- در همدان بگماشت و خود روانه شد تا با على در صفّين حضور يافت.
نامه على به ابن عباس درباره اختلاف مردم بصره
على، ابن عباس را در بصره به جاى خود گماشته بود.
عبد الله بن عباس نامهاى به على نوشت و اختلاف نظر مردم بصره را به وى گزارش داد، از اين رو على به او نوشت:
از بنده خدا على، امير مؤمنان به عبد الله بن عباس.
اما بعد، ستايش نثار خدايى كه پروردگار جهانيان است و درود خدا بر خواجه ما