پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٩٩ - مسير سپاه به سوى صفين
نصر: عمر بن سعد از مسلم اعور، از حبّة العرنى[١] (مردى از عرينه) مرا حديث كرد و گفت:
به فرمان على بن ابى طالب، حارث اعور در ميان مردم مدائن ندا در داد:
هر كه از رزمندگان است هنگام نماز عصر به امير مؤمنان پيوندد. در ساعت همگان به او پيوستند. پس خدا را سپاس و ستايش كرد و گفت:
اما بعد، من از تأخير شما در پذيرفتن دعوت بسيجى كه كرده بودم و جدايى شما از ديگر همشهريانتان دچار شگفتى شدم كه از چه رو در اين مساكن كه اهلش مردمانى ستمگرند و بيشتر ساكنانش راه هلاك مىسپارند، ماندهايد. (از خود مىپرسيدم چرا اينان) نه به معروفى امر، و نه از منكرى نهى مىكنند؟ گفتند:
اى امير مؤمنان، ما منتظر رأى و فرمان تو بوديم، (اينك) هر فرمانى كه خواهى به ما بفرماى. آنگاه (على) رهسپار شد و عدىّ بن حاتم را به سرپرستى بر ايشان بر جاى گذاشت كه سه روز بماند و سپس با هشتصد تن از ايشان بيرون شد، و فرزندش يزيد را به جاى خود نهاد كه او نيز با چهار صد تن ديگر از ايشان خود را به وى رساند و با هم به على پيوستند، و على همچنان بيامد تا به انبار[٢] رسيد و دهقانان آن سرزمين، بنو خشنوشك[٣] به استقبالش آمدند. سليمان[٤] گويد: «اين كلمه فارسى است: خوش طيب و نوشك راضى، يعنى بنى الطّيّب الرّاضى».
(آن دهقانان) چون او را پذيره آمدند پياده شدند و سپس شروع به دويدن در ركابش كردند، به ايشان گفت: پس اين چارپايان كه با خود آوردهايد براى چيست؟
[١] حبّة بن جوين عرنى، ابو قدامه كوفى، در تشيّع تندرو بود، در تقريب التهذيب آمده:« آن كس كه او را از صحابه پنداشته خطا كرده است.» در شنهج به تحريف[ حية ...].
[٢] شهرى كنار فرات، ٦٢ كيلومترى غرب بغداد در عراق كنونى ... شاپور اول ساسانى آن را از نو ساخت و مستحكم نمود، و به انبار اسلحه و مهمات تبديل كرد، و به يادبود پيروزى خود بر گورديانوس، آن را« پيروز شاپور» ناميد. اعراب ناحيه اطراف آن را« فيروز شاپور» و انبار خواندند.
انبار در زمان خلافت ابو بكر به دست مسلمين افتاد( ١٢ ه. ق)- دايرة المعارف فارسى.- م.
[٣] خشنوشكزادگان.- م.
[٤] ابو محمد سليمان بن ربيع بن هشام نهدى، يكى از راويان اين كتاب.