پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٦٠ - ستودن اشعث از جانب نجاشى
شما و انصراف من از ريشهكن كردنتان بايد بگويم شما بيش از ما نيازى بدين امر نداريد (و ما نيز مىخواهيم باقى بمانيم) و به زودى، اگر خدا بخواهد، نتيجه نظرمان را در اين باره خواهيم ديد[١].
معاويه و عتبه
چون (عتبه) سخن اشعث را به معاويه رساند (معاويه) گفت: «اى عتبه ديگر با او ديدار مكن زيرا گرچه گرايشى به صلح نشان داده ولى آن مرد (على) در نظر او سخت بزرگ و گرانقدر است.» سخن عتبه به اشعث و پاسخ اشعث به وى در ميان عراقيان منتشر شد.
ستودن اشعث از جانب نجاشى
و نجاشى در ستايش اشعث گفت:
|
يا ابن قيس و حارث و يزيد |
انت و اللّه رأس اهل العراق ... |
|
اى پسر قيس و (نواده) حارث و يزيد به خدا سوگند كه تو سردار مردم عراقى.
به خدا سوگند تو آن اژدهاى دمانى كه تمام (پادزهر داروگران و) نيروى ما را فسايان از عهده شفاى اندك سمّى كه او چكاند، برنيايد.
تو چون خورشيد تابانى و ديگر مردان همچون ستارگانند كه در برابر آفتاب تابان به چشم نيايند.
با شمشير آبدار و نيزه جانشكافت كه چون برق رخشنده است از عراقيان حمايت كردى.
اى كه به سردارى سپاه بسان نخلى برومند سرافرازى، چون ما را به نبرد شام فراخواندى بيدرنگ ندايت را پاسخ گفتيم.
در شام به ضرب تيغ برّان و نيزه دلدوزت آتش پيكارى خونبار را بر افروختى[٢]،
[١] در متن« سنرى» و مراد اين است كه در عمل، نتيجه رأى و تصميم هر يك از طرفين را در ريشه كن كردن طرف ديگر بزودى خواهيم ديد، و شايد« سترى خواهى ديد» باشد.- م.
[٢] متن از روى شنهج و حاشيه اصل« و سعرت القتال فى الشّام بالبيض المواصى و بالرّماح الدقاق» و در اصل[ و ادرنا كأس المنيّة فى الفتنة بالضّرب و الطّعان الدّقاق]