پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٤٨ - نامه على به اسود بن قطنه
محمد بنده و فرستاده او[١]. هم اكنون فرستاده تو نزد من آمد و آنچه را در مورد مردم بصره ياد كردى و چيزهايى را كه پس از عزيمت من از آنان ديدى و شنيدى (باز گفت)[٢]. اينك من تو را از وضع آن مردم آگاه مىكنم: آنان در وضع كسى هستند كه يا به چيزى اميدبخش دل بسته و يا از مجازاتى مىترسد (و در حالت اميد و بيمند). پس آن را كه به سبب اميد دلبستگى دارد با مراعات عدل و انصاف و نيكى به او تشويق كن، و آن را كه هراسى به دل دارد عقده ترس از دل بگشاى، زيرا جز در دل اندكى از آنان، فرمانروايان بصره را شأن و عظمتى[٣] نبوده است.
اين دستور مرا به كار بند و از آن در مگذر، و بدان قبيله از ربيعه احسان كن[٤] و به هر كس از جانب توست (نيز) چندان كه توانى، ان شاء اللّه، نيكى كن. و السلام.
(اين نامه را) عبد الله بن ابى رافع[٥] در ذى القعده سال سى و هفتم نوشت.
نامه على به اسود بن قطنه
و (نيز به اسود) نوشت: از بنده خدا على، امير مؤمنان به اسود بن قطنه. اما بعد، بىگمان هر كه از آنچه پندش دهند سود نجويد، از (خطرات) باقى مانده نرهد و كسى كه شيفته دنيا شد بدان خرسند و دلبسته شود، در حالى كه دنيا اعتماد را نشايد، پس از آنچه گذشته عبرت آموز تا در آنچه (از زندگيت) باقى مانده (از گناه و خطا) بر حذر مانى. براى مسلمانان شيره انگورى بپز كه دو سوم آن رفته
[١] در متن و اصل لفظ« اما بعد» در اينجا نيز تكرار شده و در شنهج نامه با[ اما بعد فقد قدّم على ...] آغاز مىشود.
[٢] در شنهج[ و قرأت كتابك تذكر فيه حال اهل البصرة و اختلافهم بعد انصرافى عنهم و نامهات را كه در آن حال مردم بصره و اختلاف ايشان را پس از عزيمت من از آنجا ياد كرده بودى خواندم].
[٣] در اصل و متن« فى قلوبهم عظم» است و شايد« عصم، جمع عصام ريسمانى كه بدان چيزى را محكم بندند» بوده باشد.( و به اين وجه احتمالى يعنى: رابطه قلبى استوارى در ميان نبوده است و مردم بصره پيشتر فرمانروايان خود را از صميم قلب دوست نداشته و با آنها يك دله نبودهاند. م).
[٤] ظاهرا قبيلهاى كه بيش از ديگران شكايت داشتهاند.- م.
[٥] دبير و كاتب امير مؤمنان عليه السلام كه بيشتر مكاتبات رسمى آن حضرت را تحرير مىكرد.- م.