پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٣٦ - شعر نهدى
نوشت) و اگر تو حق را نمىپذيرفتى مغزت ته و فكرت خراب مىبود[١].
زحر بن قيس فرمان و پيام او را برايت آورد، و زحر به آنچه پيش آمده نيك آگه بود، و تو پيامى را كه او رساند به گوش جان شنودى و مىخواستى از شوق به سوى على پرواز كنى.
پس تو به دوستى او نيكبخت هستى و در امرى كه او به عهده گرفته وى را يارى مىدهى.
چه بزرگوار مردى است آن كه تو او را وزيرى، و چه خوشبخت مردى آن كه تواش اميرى[٢].
پس كسب ثواب كردى، و چه بسا صاحب ندايى خوش كه اشتران را به آواز حدا براند و خود شتريش نباشد[٣] سبقتى كه بر ديگر بزرگمردان گرفتى مباركت باد، كه اين فخر و مزيتى بس بزرگ است[٤].
[شعر نهدى]
و نهدى در اين باره سرود:
|
اتانا بالنّبا زحر بن قيس |
عظيم الخطب من جعف[٥] بن سعد ... |
|
«زحر بن قيس» گرانمايه مردى از خاندان «جعفى بن سعد» آن خبر و پيام نيكو و مهم را براى ما آورد.
ابو الحسن على او را به سفيرى گزيد و او در مأموريت خويش گشوده دست و مختار بود.
وظيفهاى بايسته را به شايستگى ادا كرد و دلهاى بىشمارى را به دست آورد و هيچ
[١] متن« مخّ رير» و در اصل[ يزير] و در شنهج[ و تفخر ان رددت الحق زير] و درست آن به تصحيح قياسى چنين است« و مخّك ان رددت الحقّ رير».
[٢] شنهج« يعنى شرح نهج البلاغه، طبع حلبى ٣: ٧٣» فاقد اين بيت است.- م.
[٣] شنهج، ٣: ٧٣ فاقد اين بيت است.- م.
[٤] مراد اينكه چه بسا كسى كه براى ديگران كار مىكند و خود نصيبى از آن ندارد ولى تو ثواب آخرت را براى خود بدست آوردى.- م.
[٥] مراد از جعف، جعفى است و آنان بنى سعد العشيرة بن مذحج، قبيلهاى از يمن هستند.