پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٥٢ - گفته سليمان حضرمى
نصر، از يونس بن [ابى][١] اسحاق سبيعى، از مهران، غلام يزيد بن هانى سبيعى كه گفت:
به خدا خواجه من بر سر آب مىجنگيد، و مشك به دست من بود، چون شاميان دست از آب كشيدند به تاخت رفتم كه آب برگيرم و در همان اثناء تير مىافكندم و مىجنگيدم.
[گفته سليمان حضرمى]
نصر، از عبد اللّه بن عبد الرحمن، از ابى عمره[٢]، از پدرش سليمان حضرمى[٣] كه گفت:
چون على از مدينه به در آمد ابو عمرة بن عمرو بن محصن[٤] نيز با او همراه بود، (وى) گفت: ما با على در جنگ جمل شركت جستيم و پس از آن به كوفه آمديم، و سپس به قصد پيكار با شاميان رهسپار شديم. يك شب پيش از آنكه به صفّين برسيم ترديدى در دل احساس كردم و به خود گفتم: به خدا نمىدانم بر چه اساسى مىجنگم؟ و نمىدانم در چه وضعى قرار گرفتهام. (وى) گفت: (در همان وقت) مردى بر اثر خوردن ماهى از درد شكم مىناليد و يارانش كه مىپنداشتند طاعونزده شده است گفتند بر سرش بمانيم. من نيز گفتم بر سرش بمانم، و به خدا سوگند اين سخن را از آن رو گفتم كه چنان ترديدى در دلم پديد آمده بود (و مىخواستم به جنگ نروم). آن مرد شب را به سر آورد و چون صبح شد هيچ بيمارى نداشت و من نيز چون صبح برخاستم شك و ترديدم به كلى زايل شده بود و هشيار و بينادل گشته بودم، پس به راه افتاديم و به ياران خود پيوستيم و با على همچنان پيش
[١] اضافه از طبرى است و نيز- منته المقال، ٣٣٦
[٢] در التقريب، ٦٠٣ آمده:« ابو عمرة، عن ابيه، فى سهم الفارس. مجهول من السادسة راوى ناشناسى از طبقه ششم است».
[٣] در التقريب آمده:« سليمان بن زياد الحضرمى المصرى، ثقة من الخامسة ثقهاى از طبقه پنجم روات است.»
[٤] وى ابو عمره انصارى است و گويند نامش بشر يا بشير بوده. او همسر دختر عموى پيامبر صلى اللّه عليه و آله، مقوّم بن عبد المطلب بود.-( قسم الكنى) از الاصابة، ٨٠٥، ٨٠١ و در الاشتقاق، ٢٦٩ آمده:« و ابو عمره، بشير بن عمرو در صفّين كشته شد.»