پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٠٤ - على و ابو ايوب
چون شما امير مؤمنان (عثمان) را كشتيد ديگر هرگز تا ابد از من[١] اميد مدارا نداشته باشيد.
داغ آن كس كه ظالمانه بر وى دست يافتيد همواره جگر مرا مىسوزاند.
من سوگندى راستين مىخورم كه شما پيشوايى بىگناه و مظلوم را كشتهايد.
مپنداريد، تا وقتى كه يكى از شما انصار در قيد حيات باشد، من اين مصيبت جانكاه او[٢] را فراموش كنم.
على را چندان كه خواهى ناكامانه بستاى و بر ضدّ ما بكوش ولى ما نيز همچون تخم گنديده شترمرغى رها شده در ريگزار، خوار و بىمقدار نيستيم.[٣] خداوند به جاى بهترين فرد ما، ذى الكلاع و يحصبيان[٤] كه در سرزمين جند[٥] مردان حق بودند، ديگران را از شما گرفت.
به راستى عراق در ديده ما سرزمين پست هموار يا علفزار و چراگاه بىارزشى است.
اما در شام نيكان منزل گرفتهاند و سرزمين امن و آسايش و اطراف آن بيشهزار شيران است[٦].
على و ابو ايّوب
چون آن نامه را براى على باز خواند (امام) گفت: اى گروه انصار، معاويه شما را سخت بر انگيخت[٧] پس به او پاسخ دهيد. ابو ايّوب گفت: اى امير مؤمنان نمىخواهم جز آن شعرى كه سرودهام و ديگران از نظيرهگويى آن ناتوانند چيزى بگويم. گفت: پس خود دانى (هر چه خواهى در پاسخش بگو).
[١] متن« ... عندى آخر الأبد» و در شنهج[ ... منا آخر الابد].
[٢] متن از روى شنهج« مصيبة» و در اصل[ مصابته] كه خلاف سماع است زيرا از ريشه مصيبة جز به صيغه مذكر« المصاب» نگويند.
[٣] ص ٤٢٤
[٤] بنو يحصب: تيرهاى از حمير، حاء يحصب به فتح و كسر و ضمّ نيز خوانده مىشود.
[٥] جند: به فتح اول و دوم، شهرى در يمن كه تا صنعاء ٥٨ فرسخ فاصله دارد- متن« اهل الحق فى الجند» و در شنهج[ اهل الخوف و الجند]( كه تعبيرى معارض مفهوم بيت است مگر آنكه« اهل خوف» به معناى« هراسانگيز» گرفته شود كه خالى از تكلف نيست.- م.)
[٦] متن« ... و حومتها عرّيسة الأسد» و در شنهج[ ... و بيضتها ...].
[٧] متن از روى شنهج( ٢: ٢٨١)« لشدّ ما شحذكم شما را سخت تند و تيز كرد» و در اصل[ لأشدّ ما ...].