پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٥٧ - شعر شنى
گرفتند. شريح چندى بعد مىگفت: از هيچ چيز بدين اندازه پشيمان نيستم كه كاش به جاى تازيانه او را به شمشير مىزدم. ياران على از ابو موسى خواستند كه از آنجا برود و او بر ناقه خود نشست و رهسپار مكّه شد. ابن عباس مىگفت: خدا ابو موسى را رو سياه كند، من (پيشاپيش) او را بر حذر داشتم و به رأى خردمندانه رهنمون شدم ولى او خرد نورزيد[١]. ابو موسى نيز خود مىگفت: ابن عباس مرا از نيرنگ آن تبهكار بر حذر داشته بود ولى من به او اطمينان كردم و مىپنداشتم كه وى چيزى را بر خيرخواهى براى امّت ترجيح نمىدهد.
تن سپردن به خلافت معاويه
سپس عمرو و شاميان نزد معاويه رفتند و به خلافت وى تن سپردند، و ابن عباس و شريح بن هانى نيز نزد على بازگشتند.
شعر شنّى
شنّى چنين سرود:
|
الم تر أنّ اللّه يقضى بحكمه |
و عمرو و عبد اللّه يختلفان ... |
|
آيا نبينى كه خداوند حكم خود را مىگذراند و عمرو و عبد اللّه در داورى اختلاف مىورزند؟
آن دو در بيرون شدن امّت از كوره راه فتنه دشوارى كه بدان دچار شدهاند، رهنمايى نتوانند چه خود هر دو كورند[٢].
به همدستى يك ديگر، براى مردم از هر دو سو سختى و نگرانى و زيانمنديها به بار آوردند[٣].
از شنيدن بانگ منادى حق كر شدهاند، آن دو را مىبينى كه شتابان به آن خانه سپيد (ميعادگاه داورى) مىروند.
اى پيك سوار به تميم و عامر و عبس خبر رسان و نيز به اهل عمّان باز گوى:
شما را چه شد، جز آنكه با همه آن نيكيها و سالاريها و كوشاييهاى والا[٤] چنين
[١] متن« حذّرته و أمرته بالرأى فما عقل» و در طبرى( ٦: ٤٠) نيز چنين است و در شنهج( ١: ١٩٩)[ و هديته الى الرأى ...] آمده است.
[٢]« بدر ماء سخما فتنة عميان» چنين است در اصل و متن.
[٣]« شديدان، ضرّاران مؤتلفان» چنين است در اصل و متن.
[٤] متن به تصحيح قياسى« ... مسعاة الكرام» و در اصل به تحريف[ معصات ...].