پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٤٠ - شعر شنى در هجو عتبه به سود جعده
شعر شنّى در هجو عتبه به سود جعده
شنّى در اين باره خطاب به عتبه سرود:
|
ما زلت تنظر[١] فى عطفيك ابّهة |
لا يرفع الطّرف منك التّيه و الصّلف ... |
|
هماره در برابر ديدگان خود ابّهت و شكوهى را مىبينى كه با وجود گمراهى و خودستايى از آن ديده بر نتوانى گرفت.
تو آن گروه را جز باد ناهنجار گلو يا پاره پيه بىارزشى كه ميشى گر و آلوده بر آورده[٢] نمىشمردى[٣]، تا آن كه با ابن مخزوم، آن چنان رادمردى كه خجسته يادگارهاى پدرانش را زنده كرده است، روبرو شدى.
اگر تبار ابى وهب در سلاله شرف پيشينيان بود، اين يك نيز جانشين و بازمانده همان دودمان است.
چون جعده سواران خويش را بخواند سخت اندوهگين شدى، چه آنان از دين و دنيا حمايت مىكردند و هيچ فرو گذارى نكردند.
تا با هجوم سپاه خود، تو را به سوى پرتاب كردند كه ديگر بازنگشتى هر چند نيزههاى بلندتان شما را بسنده بود[٤].
آنان با خداوند عهد كرده بودند كه در جنگ عنان وا پس نكشند، و در قول خود هيچ خلافى نورزيدند.
چون بامداد نبرد آنان را ديدى پنداشتى شيران بيشهزارند كه از نوباوگان خود در پناه انبوه درختان[٥] حمايت مىكنند، تو نيز سپاهيانت را كه به تنگناى معركه افتاده[٦] بودند فراخواندى و گفتى:
سواران من به سويم آييد، ولى آنان راه كج نكردند و بازنماندند.
[١] متن از روى شنهج( ١: ٣٠٢) و در اصل[ و ظلت تنظر ...].
[٢] متن از روى شنهج« شحمة بزّها شاو» و در اصل[ شحمة يشوها ...].
[٣] متن از روى شنهج« لا تحسب القوم» و در اصل[ لم يصبح القوم].
[٤] يعنى اسلحه خوب داشتيد ولى ايمان خوب نداشتيد.- م.
[٥] متن به تصحيح قياسى« الغرف» و در اصل به تحريف[ العرف]. اين بيت و سه بيت قبل و يك بيت بعد از آن در شنهج نيامده است.
[٦] متن« اذا عضّ الثّقاف بهم» و در اصل به تحريف[ اذا غضّ النقاف].