پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٣٨ - ديدار عتبه و جعده
حقيقتى است كه [حتى ميان دو كس هم] در آن اختلاف نيست[١]. اما در باره رضايت امروز شما در شام، ديروز هم بر اين رضايت داده بوديد [و ما آن را نپذيرفتيم].
اما اين كه گفتى: «در شام هر مرد نيرومندى بيشتر از معاويه به جنگ كوشاست و در عراق كسى نيست كه چون على به جنگ پاى فشارد و بكوشد»، البته مىبايد چنين باشد، چه على به يقين (راستين و قطعى) خود پيش مىرود و معاويه با شك خود در مىماند و عزم اهل حق استوارتر و بهتر از تلاش اهل باطل است. اما اينكه (در باره خودتان) گفتى: «ما نسبت به معاويه مطيعتر از شما نسبت به على هستيم»، به خدا سوگند اگر على خود سخن نگويد ما هرگز او را به پرسش نگيريم و چون سخنى گويد و فرمانى دهد هرگز در برابر او سخنى نگوييم. اما در مورد كشتن عرب، (بايد بگويم كه) خداوند [كشتن و] جنگيدن را رقم زده و هر كس را حق بكشد، براى خداست[٢]. عتبه خشمگين شد و جعده را دشنام گفت، ولى او پاسخش نداد و هر دو خشمناك بازگشتند. چون عتبه باز آمد تمام سپاهش را، بىآنكه تنى را باقى گذارد، گرد آورد و بيشتر يارانش از (قبايل) سكون و ازد و صدف بودند، جعده نيز تمام نيرويش را گرد آورد و با يك ديگر درگير شدند و همگان پايدارى كردند. جعده آن روز خود به پيكار رفت و عتبه درمانده و ناتوان شد و سپاهش را به تسليم داد و خود شتابان نزد معاويه گريخت. معاويه به او گفت: «امروز جعده چنان تو را فرارى و ريشخند كرد (و گندى بر سرت زد) كه هرگز، سرت را از آن[٣] پليدى نتوانى شست.» عتبه گفت: «به خدا سوگند كه ديگر هرگز به جنگ او باز نروم، عذر من پذيرفته است كه كوشش خود را كردم، و بر يارانم سرزنشى نباشد، ولى خداوند نخواست كه ما بر آنان پيروز شويم، چه
[١] به تعبير ديگر يعنى حقيقتى است كه هيچكس مخالف آن نيست.- م.
[٢] يعنى چيزى را كه تو« عرب كشى» به دست على مىخوانى فقط اجراى امر الاهى است كه فرمان به جهاد داده است.- م.
[٣] متن از روى شنهج« ... و هزمتك» و در اصل[ ... بهزمك].