پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤١٨ - شعر مرة بن جناده
شعر نجاشى
و نجاشى در اين باره سرود:
|
لو شهدت هند لعمرى مقامنا |
بصفّين فدّتنا بكعب بن عامر ... |
|
اگر هند پايگاه و پايدارى ما را در صفّين مىديد كعب بن عامر را فداى ما مىكرد.
اى كاش اين اخبار در سراسر زمين منتشر شود و خبرگزاران شرح اخبار ما را به مردم باز گويند.
در صفّين چنان به نبرد تاختيم كه گويى ابرى انبوه به شتاب تمام به يك سو روى نهاده است.
سوگند مىخورم كه اگر با عمرو بن وائل در صفّين برخورد مىكردم، از برابرم فرار را بر قرار ترجيح مىداد.
آنان شتابان و پريشان گريختند، گويى شترمرغانى هستند كه دنبالشان كردهاند.
پسر حرب بگريخت كه خدا خاك بر چهرهاش پاشد و بىآبرويش كند، و به راستى پروردگارم تواناست.
اى معاويه اگر تو را در ميان سپاهت گم نكرده بوديم تو نيز با ديگر افراد آن گروه به خاك سياه افتاده بودى، گروه واماندهاى كه خداوند تقلّايشان را به گمراهى انجاماند و پروردگارم همان گونه كه ساحران را (در برابر معجزه موسى) رسوا كرد رسوايشان كند.
[شعر مرّة بن جناده]
راوى گفت:
مرّة بن جناده عليمى از (تيره) بنى عليم از (طايفه) كلب[١] گفت:
|
ألّا سألت بنا غداة تبعثرت |
بكر العراق بكلّ عضب مقصل[٢] ... |
|
آيا از ما نپرسى كه صبحگاه پيكار چگونه بكريان عراق با شمشيرهاى برّان به هر سو تاختند؟
با نيزه پيچان در ميان خندقها و سنگرها، كه آنها را چون شمشير به جولان در آورده بودند بر ما هويدا شدند،
[١]( قبيله) بنو عليم بن جناب بن هبل، يكى از قبايل كلب بن وبره از طايفه قضاعه- الاشتقاق ٣١٦ و ٣١٤
[٢] در اصل[ مفصل].