پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٢٦ - پوزشطلبى عدى بن حاتم از على، پس از گريختن پسرش زيد
آرزوجوييهاى شيطان باز مىداشت و معصوم نگه مىداشت؟ چنين ويژگى پس از رسول خدا صلى اللّه عليه نصيب هيچكس نشده است. در باره عايشه و اهل «افك» آيهاى نازل شد[١]. پيامبر صلى اللّه عليه بهتر از تو بود، و عايشه نيز بدان روز بهتر از من بود. اينك پسرم زيد مرا در معرض بد گمانى مردم و مورد اتّهام ايشان قرار داده است. البته من چون پايگاه والاى تو را نزد خدا در نظر مىآورم و مرتبه خود را در درگاه تو مىسنجم (شعله) مهر و دلبستگيم به تو بالا گيرد[٢] و جانم تازه شود. اينك به خدا سوگند اگر زيد را بيابم او را بكشم و اگر خود از بين رود و هلاك شود، بر مرگش اندوه نخورم. پس على وى را به نيكى ستود و دعا كرد. و عدىّ در اين باره گفت:
شعر عدّى در باره پسرش
|
يا زيد قد عصّبتنى بعصابة |
و ما كنت للثّوب المدنّس لابسا ... |
|
اى زيد (تو با گريز خود) بر سر من دستارى (ننگبار) بستهاى[٣] در حالى كه من هرگز جامه آلوده و چركين نمىپوشيدم.
اى كاش تو هرگز زاده نشده و چون رفتگان بودى، و اگر هم با راهيان نرفته بودى دست كم (جنازه) حابس را نمىديدى.
آيا نه اينكه (زيد) بر دشمنان فزود و از پدرش، پسر حاتم سر تافت، و در ميان هر دو طرف (كه پيمان آتش بس بسته بودند) پيمانشكنى كرد؟
مذحجيان از پس مذحجيان، بر او انبوه شدند، و (اى زيد، تو اينك) دست افزار و دستيار دشمنان گشتى[٤].
[١] مراد آيه ١١ از سوره النور، إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ ...- همانا آن گروه منافقان كه بهتان به شما مسلمين بستند( و به عايشه تهمت كار ناشايست زدند كه رسول و مؤمنان را بيازارند) تا پايان آيه، و رفع اتّهام از عايشه است.- م.
[٢] متن به تصحيح قياسى« ارتفع حنانى» و در اصل به تحريف[ ارا نسع حنانى].
[٣] در تداول عامه فارسى« كلاه بدنامى و بىغيرتى بر سر گذاشتن».- م.
[٤] در اين اشعار صنعت التفات، يعنى انتقال از صيغه مخاطب به غايب و رجوع از غايب به مخاطب به كار رفته است.- م.