پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٤٢ - ابو زبيب و على
افتادى و در يارى دادن به ما نيت درستى دارى، رشته دوستى خود را از آنان گسسته و چنان كه گفتى با ايشان اعلان دشمنى دادهاى. به راستى كه تو دوستدار خدايى و در راه خرسندى او شناور[١] و رهگذار و در فرمانبردارى او شتابان و گام سپار، تو را مژده باد اى ابا زبيب».
عمّار بن ياسر به او گفت: ابا زبيب گام استوار دار و در مورد آن گروههاى دشمن خدا و پيامبرش ترديد مدار.
راوى گويد:
ابو زبيب گفت: من دوست داشتم كه دو گواه از اين امت بر پرسشى كه از او (على) كردم و برايم اهميت داشت چون شما دو تن[٢] داشته باشم كه برايم گواهى دهند.
راوى گويد:
عمّار [بن ياسر] بيرون آمد و مىگفت:
|
سيروا الى الاحزاب اعداء النّبىّ |
سيروا فخير الناس اتباع علىّ ... |
|
به سوى آن گروههاى دشمن پيامبر به پيش تازيد، به پيش! كه بهترين مردم پيروان على هستند.
اينك زمان آن رسيده كه بر كشيدن تيغهاى مشرفى[٣] و تاختن سواران و جولان نيزههاى سمهرى[٤] سخت نيك است.
[١] متن« تسيح» و در شنهج[ تسبح، از سباحة].
[٢] مراد از دو شاهد دو گواه به قيامت است كه يكى امام عليه السلام و ديگرى عمّار بن ياسر، يا ديگرى غير از عمّار باشد.- م.
[٣] منسوب به« مشارف» نام محلهايى در سرزمين عرب است كه شمشير نيكو مىساختند.- م.
[٤] سمهرى نيزههاى ساخته شده از چوبى سخت، يا منسوب به سمهر كه شهرت داشته است.- م.