پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٠ - گفتگوى عمرو با معاويه
معاويه به عمرو گفت: اى ابا عبد اللّه، من تو را به پيكار با اين مرد مىخوانم كه از پروردگارش نافرمانى كرده و خليفه[١] را كشته و فتنه به راه انداخته، و جماعت را پراكنده و پيوند خويشى را گسسته است. عمرو گفت: به پيكار با چه كس؟ گفت:
به پيكار با على.
راوى گويد:
عمرو گفت: اى معاويه تو را با على همچون دو بار اشتر همسنگى و برابرى نباشد، نه تو را هجرت اوست و نه سابقه و (پيشگامى در اسلام) و نه هم صحبتى (با پيامبر) و نه جهاد وى و نه فقه و دانش او در دين ... و به خدا سوگند كه بر سر اين همه او را فعّاليّت[٢] و سرعت و پويايى و استوار گامى و بهرهاى همراه با نكوداشتى از جانب خداست[٣]. اينك اگر در پيكار با او از تو پيروى كنم مرا چه دهى؟ و تو خود دانى كه در اين امر چه ناگواريها و خطرها باشد؟ گفت:
حكومتت دهم. گفت: مصر نيكو طعمهاى است.
راوى گويد:
معاويه در پاسخ درنگ كرد.
نصر گويد: ديگرى غير از عمر (بن سعد) گفت:
معاويه به او گفت: اى ابا عبد اللّه. من خوش ندارم عرب درباره تو گويند كه تو به بويه دنيا در اين كار درآمدى. گفت: اين سخنها را رها كن. معاويه
[١] يعنى عثمان بن عفان.
[٢] متن به تصحيح قياسى« حدّا و جدّا» و در اصل[ و حدودا] كه وجهى ندارد.
[٣] اين جمله در شنهج چنين آمده[ و و اللّه انّ له مع ذلك لحظا فى الحرب ليس لاحد من غيره، و لكنى تعودت من اللّه تعالى احسانا و بلاء جميلا به خدا سوگند بر سر اين همه او را در جنگ قويدستى و نشاطى است كه ديگرى را جز او نباشد ولى من نيز از جانب خداى تعالى به احسان و نكوداشت عادت كردهام].