پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٩٤ - سردارى اشعث
اگر كنديان به جاى سرور خود به فرماندهى حسّان تن در دادند، دو نان چنين پسندند ولى قحطانيان چنان نادان نيستند.
به جان تو، اين ننگى است كه مردم عراق منكر فضيحت آن نيستند و عارى است آشكار و رسوايى آميز.
ابن قيس در تبار خويش مردى با همت و بزرگوار بود كه بر حكومتى كامل و درست اركان فرمان مىراند، آنگاه در ميان يمانيان گرفتار ننگى شد، و آن گروه دشمنانش به يأجوج و مأجوج مانند.
كسانى كه بر عراق دست يافتهاند حتى از بريدن سر جوجهاى عاجزند (چه رسد به نبرد دليران)! (بنى) ربيعه به حقى كه بىترديد از آن كنديان است و اينك از آنان سلب و به ايشان بخشيده شده است سزاوار نيستند.
[شكست (نقشه) معاويه]
راوى گويد:
چون اين شعر به آگاهى يمانيان رسيد، شريح بن هانى گفت: اى مردم يمن، رفيق شما (گوينده اين شعر) جز آن نخواهد كه ميان شما و (بنى) ربيعه جدايى افكند. حسّان بن مخدوج با پرچم خود نزد اشعث بن قيس رفت تا آن را در قرارگاه او نصب (و فرماندهى كل را به او تفويض) كند، اشعث گفت: اين پرچمى است كه به نظر على بزرگ و با اهميت مىآيد در حالى كه به خدا سوگند در نظر من از پر نرم شتر مرغى سبكتر است و پناه بر خدا اگر اين (حركات، ذرّهاى) دل مرا با شما به راه باز آرد.
سردارى اشعث
پس على به او پيشنهاد كرد كه همان مأموريت پيشين خود (فرماندهى كل هر دو قبيله) را باز گيرد ولى او خوددارى كرد و گفت: اى امير مؤمنان، اگر در (واگذارى و) آغاز آن (مأموريت به من) شرافت و فضيلتى بود در (معزولى و)