پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٧٩ - سخن عبد الله بن حارث سكونى به معاويه
|
ضربى ثبى[١] الابطال فى المشاغب |
ضرب الغلام البطل الملاعب ... |
|
شمشير زدن من بر گروه دلاوران و تاراندن ايشان چون ضربات نوجوان قهرمانى است كه همه را به بازى گيرد.
آن ضربههاى كوبنده و مرگبار در انبوه غبار آوردگاه، آنگاه كه برقهاى سرخ درخشان چون شهاب مىجهد.
بدان شمشير كه فوجها را مىشكافد و در هم مىريزد[٢]، آرى پايدارى و استوار- گامى سرانجام ستودهاى دارد[٣].
پرچم بستن معاويه
آنگاه كه معاويه، در نخستين برخوردهاى صفّين براى اشخاصى از (قبيله) مضر از جمله بسر بن ارطاة، و عبيد اللّه بن عمر، و عبد الرحمن بن خالد بن وليد، و محمد و عتبه پسران ابو سفيان پرچم بست و بدين وسيله قصد بزرگداشت و ارتقاى درجات ايشان را نمود، پارهاى از رجال يمنى از اين اقدام اندوهگين شدند و مىخواستند پرچمدار و فرمانده آنان فقط از خودشان باشد.
سخن عبد اللّه بن حارث سكونى به معاويه
از اين رو مردى كندى كه او را عبد اللّه بن حارث سكونى مىناميدند برخاست و گفت: اى معاويه، من چيزى گفتهام، گوش دار و آن را همچون اندرزى از من بپذير. گفت: بگو. گفت:
|
معاوى احييت فينا الاحن |
و احدثت فى الشّام ما لم يكن ... |
|
اى معاويه تو در ميانه ما بذر كين كاشتى و در شام رسم تازهاى نهادى كه زين
[١] متن به تصحيح قياسى و در اصل[ ضرب ثبا].
[٢] متن« ... فى تهتهة الكتائب» و ممكن است[ نهنهة، با دو نون دور راندن] باشد.
[٣] مراد از اين ابيات كه پس از آن حركت وقيحانه و زبونانه عمرو عاص سروده شده اين است كه امير مؤمنان مىفرمايد من مرد پيكار دلاورانه با انبوه دليران و زورآوران هستم نه اهل ضعيفكشى و هماوردى با افرادى زبون چون عمرو بن عاص كه براى حفظ جان خود به چنين حركات پستى دست مىزنند.- م.