پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤١٧ - معاويه و خالد بن معمر
عذرى نباشد، اما اگر از او مردانه حمايت و دفاع كرديد چنان زندگى آبرومندانه و افتخار آميزى را كه بدان پايمردى به دست آورده باشيد نعمتى بزرگ دانيد و بر آن سپاس داريد. از اين رو هنگامى كه على نزد ايشان آمد نبردى جانانه كردند كه پيشتر از آن [چنان نبردى، دليرانه] نكرده بودند. و در هنگامه نبرد پيمان بستند و با خود قرار گذاشتند كه هيچيك از مردانشان واپشت خود ننگرد و بتازد تا به سراپردههاى معاويه برسد (و همچنان كردند) چون معاويه به آنان نگريست و ديد چنان پيش مىتازند گفت:
|
اذا قلت قد ولّت ربيعة أقبلت |
كتائب منهم كالجبال تجالد ... |
|
آن دم گفتم: ربيعه با فوجهايش بسان كوههائى كه از جاى بجنبند رو به ميدان نهادهاند.
معاويه و عمرو
سپس معاويه به عمرو گفت: چه صلاح بينى؟ گفت:
چنان بينم كه تو امروز از سپاهيانم پيمان نگسلى (و ميدان ته نكنى). (اما) معاويه ايشان و سراپرده خود را رها كرد و گريزان به يكى از پناهگاههاى لشكر پناه جست و به درون آن رفت. معاويه (از همان نهانگاه) به خالد بن معمّر پيام داد:
معاويه و خالد بن معمّر
به راستى تو امروز (بر ما) پيروز شدى ولى اگر اين پيروزى را ناتمام گذارى فرمانروايى خراسان از آن تو باشد. خالد بدين وعده طمع بست و كار جنگ را (كه در شرف پيروزى بود) ناتمام گذاشت[١]، و در عوض معاويه پس از آنكه مردم با وى بيعت كردند او را به فرمانروايى خراسان گماشت، ولى او پيش از رسيدن به آن سامان درگذشت.
[١] متن« فطمع خالد فى ذلك و لم يتمّ» و در شنهج[ فقطع خالد القتال و لم يتمه خالد جنگ را متوقف ساخت و آن را به پايان نرساند].