پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٢٠ - سعيد بن قيس قوم خود را براى جنگ گرد مىآورد
به خدا سوگند، به ميان مردم رفتم تا آنان را به قرار نخستينشان باز آرم ولى كسى را كه خيرى در او باشد كم يافتم.
رأى محرز ابن جريش
محرز بن جريش[١] بن ضليع برابر على ايستاد و گفت:
اى امير مؤمنان، آيا راهى هست كه اين پيماننامه را ناديده گيريم و از آن منصرف شويم؟ به خدا سوگند، من بيم آن دارم كه از اين كار ذلّت و خوارى بر آيد. على گفت: آيا پس از آنكه پيمان را نگاشتهايم آن را بشكنيم[٢]؟ چنين كارى بىگمان روا نيست. محرز را «مخضخض- تكاننده» مىخواندند، و اين از آن رو بود كه وى در صفّين ناوكى[٣] به دست گرفته و مشك آبى نيز برداشته بود، وى هر يك از ياران على را كه زخمى مىيافت آب مىنوشانيد و چون يكى از ياران معاويه را مىيافت با ناوك كارش را مىساخت و به قتلش مىرساند.
[سعيد بن قيس قوم خود را براى جنگ گرد مىآورد]
نصر، از عمر بن سعد، از نمير بن وعله، از ابى الودّاك كه گفت:
هنگامى كه مردم پس از بالا بردن قرآنها به صلح خوانده شدند على گفت: من اين كار را زمانى كردم كه آثار سستى و شكست را- كه هر دو نشان از ناتوانى مىدادند- در بين شما ديدم. آنگاه سعيد بن قيس قوم خود را گرد آورد و با فوجى انبوه و متلاطم از همدانيان كه گويى كوهپايه «حصير[٤]»- كوهسارى است به يمن- به جنبش در آمده بيامد، و عبد الرّحمن[٥] نوجوان كه كاكل به سر داشت با آنان بود، آنگاه سعيد گفت: اينان قوم منند، ما از فرمان
[١] در شنهج( ١: ١٩٣)[ محمد بن جريش].
[٢] متن از روى شنهج« أ بعد أن كتبنا ...] و در اصل[ اما بعد ...].
[٣] متن« العنزة»- نيزه كوچك.
[٤] حصير، كهندژى از بناهاى شاهان پيشين به يمن است.( نقل از ياقوت) در اصل و شنهج به تحريف[ حصين] آمده است.
[٥] چنان كه در شنهج آمده است، مراد عبد الرحمن بن سعيد، پسر قيس است.