پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٢٦ - شعر ابى طفيل درباره مروان و عمرو بن عاص
قبايلى در آوردگاه ديديم كه نسبهاشان به حضرموت و مردم جند[١] مىرسيد.
آن سواران (دشمن) را به روز پنجشنبه و عيد[٢] و شنبه و سپس يكشنبه (در ميدان) ديديم، كه نيروهاى امدادگرشان پشت گوششان[٣] بود ولى ما را جز خود و همّت خويش مددكارى نبود.
چون آنان از پدران خويش به آواى بلند نام بردند ما نام معد را آورديم و چه نيك و بزرگوار معدى! سرهايشان را يكسره به ضرب تيغ مىشكافتيم و خود در آوردگاه چون تخمهاى وانهاده شترمرغ[٤] (مفلوك و بى سرپرست) نبوديم.
ما چه نيكو شهسوارانى به روز پيكار بوديم، خواه از ديدگاه شمار و نفر و خواه از نظر ساز و برگ و سلاح، و خواه در نيزهزنى، كه بسان آب ريختن از دلو[٥] به آسانى و چابكى نيزه مىزديم يا ضربت شمشير، كه چون آتشى بر افروخته فرو مىباريد.
چون توفنده گردبادى بر آنان تاختيم، و البته در جنگ فرخندگيها و شوميها (و لحظات زشت و زيبا) باشد.
ما آن سواران را در ميان گرد و غبار آوردگاه خرد و خمير كرديم و آن فرومايگان دون را گوسفندوار برانديم.
و گفتيم على ما را بجاى پدر است و ما هم او را چون فرزندى فرمانبرداريم.
[شعر ابى طفيل درباره مروان و عمرو بن عاص]
راوى گفت:
ابو طفيل كنانى آگاه شد كه مروان و عمرو بن عاص وى را دشنام مىگويند، از اين رو (در برابر آن دشنامها) اين شعر را سرود:
[١] متن از روى شنهج( ١: ٥٠٣)« الجند»، بخشى از بخشهاى يمن و قسمتى از سرزمين سكاسك است كه فاصله آن تا صنعاء پنجاه و هشت فرسنگ است. در اصل[ جند]( بدون الف و لام) آمده است.
[٢] مرادش از« عيد» روز جمعه است.
[٣] متن از روى شنهج« خلف آذانهم يعنى بسيار نزديك و در دسترس نيروى اصلى مهاجم يا مدافع» و در اصل[ خلف اذنابهم پشت دمهايشان].
[٤]( بيض البلد) تعبيرى است براى بيان بىحاصلى و واماندگى و بى سرپرستى كسى.- آنچه در ص ٤٢٤ گذشت.
[٥] به تعبير متداول عامّه: مثل آب خوردن.- م.