پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٥٢ - در هم آميختن جنگاوران
گفتند: تا اين سنگ[١] نگريزد ما نيز نگريزيم.
[عبيد اللّه بن عمر با فوج نگارين پوش]
و در حديثى ديگر به ما رسيده است كه:
معاويه، عبيد اللّه بن عمر را با يك هزار و سيصد تن، فوجى سبزپوش نگارين جامه[٢] كه به نام «سبز پوشان» خوانده مىشدند بفرستاد تا از پشت به گروه على حمله كند.
ابو صادق گفت:
به على خبر رسيده بود كه عبيد اللّه بن عمر آهنگ آن دارد كه از پشت به او حمله كند، و او نيز افرادى به همان شمار كه همه تميمى بودند به مقابلهاش فرستاد.
آنان از بر آمدن آفتاب تا نماز مغرب جنگيدند. و نمازشان جز تكبيرى به اوقات نماز نبود. سپس جناح چپ عراق به جناح چپ شام حمله برد و آن را از هم شكافت و آنان در تيرگى شب گريختند. اما عبيد اللّه بازگشت و به كرب- مردى از طايفه عكل- برخورد و وى را با تمام كسانى كه همراه او بودند بكشت.
در هم آميختن جنگاوران
بر اثر درگيرى با كرب، مردم به يك ديگر تاختند و شاميان بر عراقيان هجوم آوردند و در تيرگى شب دو سپاه به هم آميختند و پرچمها جا به جا شد، چون صبح در آمد شاميان پرچم خود را در حالى باز يافتند كه زير آن جز هزار تن نمانده بودند. آن را بر گرفتند و در پشت جاى نخستين افراشتند و پيرامون آن را گرفتند. عراقيان نيز پرچم خويش را
[١] متن« الحكر» يعنى الحجر سنگ، و مراد اين كه همانگونه كه اين سنگ گران از جاى نمىجنبد ما نيز از ميدان به در نمىرويم.- م.
[٢] متن« كتيبة الخضرية الرّقطاء».