پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٦٦ - هماوردى علقمة بن عمرو با عوف
|
انّى انا عوف اخو الحروب |
عند هياج الحروب و الكروب ... |
|
منم، منم عوف، خداوند پيكارها به گاه شدت گير و دار جنگها و بليّات، رزمجويى مهاجم كه بدانگاه كه شعلههاى جنگ زبانه كشد، نه بترسم و نه بگريزم[١] و تو (اى هماورد من) از خطر و گزند نيزههاى ردينى سخت گره نجات نيابى.
چون به پيكار آمدى به يارى آن دروغزن پرداختهاى و خود نيز مردى پاكدامن و نجيب نيستى.
پس علقمة بن عمرو، از ياران على به ميدان مبارزه آمد و مىگفت:
|
يا عجبا للعجب العجيب |
قد كنت يا عوف اخا الحروب ... |
|
شگفتا، بس شگفت چيزى شگفتانگيز كه تو، اى عوف، اينك جنگاور شدهاى.
تو را از جنگ هيچ بهرهاى نباشد، و بدان كه عيوب تو بس آشكار است، چون خاجپرستان سر به فرمان كسى نهادى كه به روز «بدر» در دسته نابكاران نگون بخت قرار داشت.
پس اينك اين ضربت كارى را بر قلب هراسناكت[٢] بگير كه دلت در ميانه دلها كافردلى باشد.
آنگاه علقمه با نيزه ضربتى بر او زد و وى را بكشت. و علقمه در اين باره گفت:
|
يا عوف لو كنت امراء حازما |
لم تبرز الدّهر الى علقمة ... |
|
اى عوف اگر مردى دورانديش مىبودى هرگز در زمانه به نبرد با علقمه نمىآمدى.
با شير ژيان بىپروائى روبرو شدى كه راه نفس را در گلوگاه ببندد.
با دلاورى روبرو شدى كه هيبت او دل دليران را در آوردگاه از هم مىگسلد.
در ياورى تو به مردى ستمگر پاداشى نباشد كه تو را به بهشت و جوار رحمت خدا نايل كند.
پسر صخر را چنان حرمتى نباشد كه با يارى دادن بدو به پاداش الاهى اميد بندى، بلكه گرفتار ندامت مىشوى.
[١] متن به تصحيح قياسى« صاحب، لا الوقّاف و الهيوب» و در اصل به تحريف[ صاحبها الوقّاف لا الهيوب].
[٢] متن به تصحيح قياسى« المنخوب ترسنده، و مراد قلب حريف است» و در اصل[ النخوب] كه وجهى ندارد.