پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٥٩ - مبادله سفيران بين على و معاويه
فائق آمد. پس معاويه گفت: اگر واقعيت چنين بوده كه ايشان ادعا مىكنند چرا او از اين جريان بى ما و بدون مشورت با ما و بى آنكه از طرفداران ما نيز كسى آنجا (در مدينه) باشد بهرهبردارى كرد (و خود خليفه شد)؟ پس على عليه السلام گفت:
همانا مردم (اصولا) پيرو مهاجران و انصارند، و آنان كه شاهدان (امين) مسلمانان در تمام كشور در امر ولايت و كار دين عامه مسلمانانند به (حكومت) من رضايت دادند و با من بيعت كردند و من روا نمىدارم كه كسى چون معاويه را وا نهم بر امّت حكومت كند و بر گرده آنان سوار شود و فرمان راند. پس نزد معاويه باز آمدند و از اين سخن آگاهش كردند، گفت: (حقيقت امر) چنان كه او مىگويد نيست، پس تكليف مهاجران و انصارى كه اينجايند و در آن كار (بيعت با على) مداخله نكرده و نظر مشورتى ندادهاند چه مىشود؟ پس از نزد او خدمت على عليه السلام آمدند و اين سخن را به وى باز گفتند و از آن آگاهش كردند. على عليه السلام گفت: واى بر شما (كه نمىدانيد) اين امر ويژه اصحابى بود كه در بدر شركت كردند نه ديگر اصحاب و در تمام روى زمين يك بدرى نيست كه با من بيعت نكرده و همراه من نباشد يا از اين امر آگاه شده و بدان رضايت نداده باشد، پس نبايد معاويه شما را بر خلاف وجدان و دين خودتان بفريبد و به شبهه اندازد.
مبادله سفيران بين على و معاويه
پس به مدت سه ماه، ربيع الآخر و دو جمادى، همچنان به مبادله سفيران سرگرم بودند، و در عين حال به تهديد يك ديگر مىپرداختند[١] و به قلمرو يك ديگر نفوذ مىكردند و قاريان ميانه را مىگرفتند. از اين رو در اين سه ماه هشتاد و پنج بار تهديد و گسترش نيروهاى نظامى صورت گرفت و در هر مرتبه برخى در قلمرو پارهاى ديگر نفوذ كردند ولى با ميانجيگرى قاريان، جنگى ميانشان رخ نداد.
[١] متن به تصحيح قياسى« فيفزعون الفزعة» و در اصل به تحريف[ فيقرعون القرعة].