پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٦٨ - ديدار معاويه با عامر بن واثله
بسى مردمان را بجويم و كسى از آنان نشانى ندهد و خود نمىيابمشان، به راستى كه هر كس گمگشته باشد[١] به رهجويى پردازد.
به جان خودم سوگند، اينك كار از كار گذشته و امر خداى شكوهمند رخ نموده است.
درباره مردمى كه اهل صفّين و اصحاب جمل را كشتند، چه گمان مىرود؟
آيا با آن ستمى كه كردند، خواب آرامى دارند؟ يا با بيم و هراس شب را به روز آرند؟
و طلبة بن قيس بن عاصم منقرى سرود:
|
اذا فاز دونى بالمودّة مالك |
و صاحبه الادنى عدىّ بن حاتم ... |
|
چون مالك[٢] و يار نزديك او عدىّ بن حاتم، پيش از من به عالم مودّت ره يافتند، و شريح بن هانى نيز پيشتر از من بدان پايگاه نائل شده است، چگونه در كارهاى گران ندايى از ما برخيزد و ادّعايى توانيم كرد؟
و اگر مرا گويند: اى طلب بن قيس عاصم، آيا تو در راه فداييان على جانبازى مىكنى[٣]؟
گويم: آرى، وجود خويشتن را فداى او خواهم، و نيز رواست كه تمامى بنى سعد را فداى بنى هاشم كنيم.
[ديدار معاويه با عامر بن واثله]
نصر: عمرو بن شمر، از جابر جعفى كه گفت: شنيدم تميم بن خديم[٤] ناجى مىگويد:
چون كار معاويه استوار شد، هيچ چيز را بيش از ديدار با عامر بن واثله خوش نداشت و همواره بدون نامه مىنوشت و اظهار مهربانى مىكرد تا نزدش آمد. چون بيامد او را از داستان اعراب روزگار جاهلى باز پرسيد. (راوى) گويد: در اين هنگام عمرو بن عاص و تنى چند همراه وى، وارد شدند. معاويه به ايشان گفت: آيا اين را
[١] متن از روى اللسان( ٤: ٤٣٣)« من كان اضلّ» و در اصل به خطا[ من قال اضلّ].
[٢] مراد مالك بن حارث، معروف به اشتر نخعى است، و در اصل به خطا[ هالك] آمده است.
[٣] متن به تصحيح قياسى« و لو قيل من يفدى عليّا فديته» و در اصل[ و لو قيل بعدى من على ...].
[٤] در متن« بن خديم» آمده ولى چنان كه در پا برگ صفحات ٢٣١ و ٣٣٥ اشاره شد وجه درست آن« بن حذلم» تواند بود.