پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٥٦ - سخن شبث بن ربعى
صلى اللّه عليه و سلم سزاوارترين كس براى حكمرانى است. معاويه گفت: (بعد از همه اين مطالب) چه مىگويى؟ گفت: من تو را به پرهيزگارى خدا و پاسخ دادن به دعوت عموزادهات كه تو را به حق فرا مىخواند، دعوت مىكنم، چه اين از ديدگاه دينت براى تو سلامتبخشتر و براى سرانجام كارت بهتر است. گفت: و خون عثمان فروماند؟ ... نه، به خدا سوگند كه هرگز چنين نكنم.
[سخن شبث بن ربعى]
راوى گفت:
سعيد خواست سخنى بگويد ولى شبث بر او پيشدستى كرد و خدا را سپاس و ستايش نمود و گفت: اى معاويه، آنچه در پاسخ به ابن محصن گفتى دريافتم. به راستى آنچه تو مىخواهى و مىجويى بر ما پوشيده نيست، تو دستاويزى براى فريفتن مردم و انگيختن هوس و مطيع ساختن آنان جز اين نداشتى كه به ايشان گفتى: پيشواى شما را مظلومانه كشتهاند، پس به خونخواهى او برخيزيم. پس گروهى بىخرد و بى سر و پا نيز سخنت را پذيرفتند، در حالى كه ما به يقين مىدانيم تو خود در يارى دادن به او دست بدست كردى و كندى و تعلّل ورزيدى و خوش داشتى كه او كشته شود تا تو به اين موضعگيرى و دستاويز كه مىخواهى برسى.
و چه بسا كه كسى خواستار چيزى است و دنبال كارى مىرود و خداوند آن را سرانجام بر ضدّ خودش مىگرداند. بسا كه آرزوجويى به آرزوى خود برسد ولى چه بسا كه به مراد خويش نرسد. به خدا سوگند كه تو را در هيچيك از اين دو حال خير و سعادتى نباشد. به خدا اگر بدانچه انتظار دارى نرسى و بختت خطا كند، تبهروزترين فرد عرب خواهى بود و اگر به آنچه خواهى كامياب شوى، بر مرادت دست نخواهى يافت مگر آنكه سزاوار سرنگونى به دوزخ شده باشى.
پس اى معاويه، از خداى بپرهيز و پاى از پيمودن اين راه كه در پيش گرفتهاى دركش و در اين كار (حكومت) با شايستهاش ستيزه مكن
.