پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٧٢ - سخن رفاعة ابن شداد
راوى گويد:
چون حضين در آن ديدار چنان سخنان شور انگيزى اظهار داشت (قبيله) بكر بن وائل (از سر رشك[١]) به دشمنى با او برخاستند ولى على بعد آنان را سازش داد.
سخن رفاعة ابن شدّاد
و رفاعة بن شدّاد بجلى گفت: «اى مردم، ما چيزى از حقّ خود را از دست ندادهايم. آنان ما را در پايان كارمان به همان چيزى مىخوانند كه ما، از آغاز امر، ايشان را بدان مىخوانديم (يعنى حكم قرآن)، و اينك ناخودآگاه همان را پذيرفتهاند. اگر كار چنان كه ما مىخواهيم انجام يابد فتنه و كشتار دور شود وگرنه ما آن را از سر گيريم و همان سختكوشى و جديّت پيشين را به كار بريم.
و در اين باره سرود:
|
تطاول ليلى للهموم الحواضر |
و قتلى أصيبت من رؤس المعاشر ... |
|
شب دوشينهام با انديشههاى اندوهبار و ياد سران گروهها كه به قتل رسيدهاند به درازا كشيد.
آنچه ديروز در صفّين گذشت و حوادث پياپى و انبوه رويدادهاى هولناك هراس آور رخ داد، سواران، بامدادان با يك ديگر برخورد كردند و دلاوران در اطراف پناهندگان[٢] به جولان در آمدند.
اگر شاميان تنى چند از سران ما را كشتند در عوض سران آنها نيز، چون شتر قربانى، قصّابى شدند.
سيل سركش از ديده زنان ما و ايشان كه بر كشتگان بىگور خويش مىگريستند، روان شد.
[١] زيرا چنان كه گذشت حضين كمسالترين فرد قبيله بكر بن وائل در آن مجلس بود ولى بيانش بيش از همه درخشندگى يافته بود.- م.
[٢] متن به تصحيح قياسى« المساعر» و در اصل به تحريف[ المشاعر]. اين قطعه در گمانگاه خود در شنهج نيامده است.