پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٣٣ - خطبه زحر بن قيس
اى ابو عمرو[١] گفته پيمان شكنان را فرو گذار زيرا براى تو سگان پارس كننده از آنان شايستهترند.
چون با على از در بيعت درآئى بيعتى خيرخواهانه كن و نبايد با آن بيعت در ضميرت احساس نكوهشى[٢] باقى بماند.
اگر تو دين خواهى، آن را به دست آرى و اگر در طلب دنيايى سودايت با او سودآور باشد.
و اگر درباره حق «عثمان بن عفان» زين پيش سخنى گفتهاى (بدان كه) على بزرگ و شكيبا و مهربان است (و از آن درمىگذرد).
پس حق «على» كه اينك ولىّ و فرمانده تو گشته همچون حق اوست[٣] و سپاسگزارى از كسى كه بر مردم ولايت دارد نيكو باشد.
و اگر وقتى گفتهاى: ما به پيشوايى على راضى نيستيم، اين سخن را از خاطر بزداى و آن را به درياى ژرف افكن، كه دريانوردان در آن گم شوند.
به خدا سوگند، او بهترين مردم روزگار خويش و برترين كسى است كه قريشيان بطحا[٤] به او پيوستهاند.
خطبه زحر بن قيس
آنگاه زحر بن قيس[٥] به خطبه برخاست و آن اندازه از گفتههاى او كه ضبط شده اين است كه گفت:
«سپاس خداى را كه سپاس را به خود اختصاص داد و آن را به هيچيك از بندگانش وا ننهاد، او را در ستايش شريكى نباشد و در بزرگى مانندى نبود،
[١] كنيه جرير بن عبد اللّه، ابو عمرو بوده است.- م.
[٢] در متن« قادح» و در اصل[ فادح بارى گران بر دوش آدمى يا بلائى كه بر سرش آمده] وجه مختار از شنهج گرفته شده است.
[٣] يعنى حق فرماندهى عثمان بر تو كه تو را به ولايت همدان گماشته بود.- م.
[٤] جائى نزديك مكه كه اطلاق بر تمام وادى مكه مىشود.- م.
[٥] چنين است در اصل، و در شنهج:[ نصر گفت: سپس جرير در ميان مردم همدان به خطبه در ايستاد] و ابن ابى الحديد پس از نقل اين خطبه و شعر بعد از آن مىنويسد:[ نصر گفت:
مردم از خطبه و شعر جرير شادمان شدند] شنهج ١: ٢٤٧. خطبهاى از جرير در صفحه ٣٢ آمده و ممكن است آنچه در شنهج آمده است اشاره به همان خطبه بوده باشد.