پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٩ - گفتگوى عمرو با معاويه
عزيمت عمرو نزد معاوية
پس عمرو روانه شد تا به شام رسيد، وى كه از نياز معاويه به خويش آگاه بود [سرگردانى مىكرد][١] و آن دو با يك ديگر نيرنگ مىباختند و هر يك ديگرى را بازى مىداد، چون بر معاويه وارد شد، معاويه گفت: اى ابا عبد اللّه، امشب سه خبر ناگهانى به ما رسيده كه راه (چاره و) ورود و خروج ندارد. گفت: آن اخبار چيست؟ گفت: يكى اين كه محمد بن ابى حذيفة حصار زندان مصر را شكسته و با ياران خود به در جسته، و او از آفات و بليّات براى اين دين است. ديگر آن كه قيصر با گروهى از روميان آهنگ من كرده تا بر شام دست يابد. و سوم اين كه على به كوفه در آمده و آماده پيشروى به سوى ماست. گفت[٢]: هيچيك از آن اخبار كه گفتى چندان خطير نيست. در مورد ابن ابى حذيفه، از مردى كه با تنى چند چون خود، سر به شورش برداشته چه پروايى دارى كه توانى فوجى را بر سرش فرستى كه او را بكشند يا نزدت كشانند و اگر از چنگت بگريزد نيز زيانيت ندارد. اما در مورد قيصر، تنى چند كنيزك زيبا روى و شاهدان پريچهره رومى و پارهاى ظروف زرّينه و سيمينه پيشكش او دار و درخواست توافق و سازش كن كه او با شتاب مىپذيرد. و اما درباره على، نه، به خدا سوگند اى معاويه، عرب در هيچ چيزى از چيزها ميان تو و او برابرى نمىنهد[٣]، و او را در جنگ قويدستى و كوششى است[٤] كه هيچيك از قريشيان را نيست و او شايسته حقى است كه به دست دارد مگر آن كه (بىانصافى كنى و) با او جفا ورزى.
[گفتگوى عمرو با معاويه]
نصر: عمر بن سعد به اسناد خود گفت:
[١] عبارت اصل افتادگى دارد.( اين تظاهر به بىاعتنايى، در انظار عامه نوعى بازارگرمى از جانب او و معاويه بوده است. طبرى ج ٦ ص ٣٢٥٣.- م.)
[٢] شنهج[ عمرو گفت].
[٣] متن به تصحيح قياسى« تسوى» و در اصل به خطا[ تستوى]
[٤] در متن« لحظا» آمده كه[ لحظّا همانا بهرهاى است] نيز خوانده مىشود.