پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٣٧٨ - پارهاى از هماورديها
[پارهاى از هماورديها]
نصر، از عمر، گفت: فضيل بن خديج گفت:
مردى از شاميان به هماورد خواهى به ميدان آمد، پس عبد الرحمن بن محرز[١] كندى (و سپس طمحىّ)[٢] برابرش رفت و ساعتى درگير جنگ تن به تن شدند، سپس عبد الرحمن بدان شامى حمله كرد و نيزهاى بر گودى گلويش[٣] بزد و او را به خاك افكند و آنگاه بر سرش فرود آمد و زره و رزمافزارش را بگشود و ديد كه وى بردهاى سياه بوده است[٤]، پس گفت: خدايا جان خود را براى بردهاى سياه به خطر افكندم! (همان راوى) گفت:
و (نيز) مردى از «عكّ» به هماوردخواهى آمد، و قيس بن فهدان كنانىّ بدنىّ[٥] به ميدانش رفت و لختى نگذشت كه آن عكّى را با نيزه بزد و بكشت، و قيس چنين سرود:
|
لقد علمت عكّ بصفّين انّنا |
اذا ما نلاقى الخيل نطعنها شزرا ... |
|
بنو عك در صفّين دريافتند كه چون ما با انبوهى سواران روبرو شويم سخت به نيزه جان شكارشان بزنيم.
ما پرچمهاى پيكار را به شايستگى برگرفتهايم، سپيدش (به ميدان) بريم و سرخش باز آريم[٦].
و عبد اللّه بن طفيل بكائى[٧] (نيز) به صفوف شاميان حمله كرد، و چون بازگشت
[١] متن از روى شنهج و طبرى( ٦: ١٦) و در اصل[ ... بن نجم].
[٢] اين كلمه از شنهج افتاده و در طبرى به تحريف[ الطحمى، به تقديم حاء] آمده. طمحىّ،( نسبت دوم او) منسوب به طمح تيرهاى از كنده است.
[٣] متن مطابق با شنهج« فى نقرة نحره» و در طبرى[ ثغرة نحره].
[٤] متن« فاذا هو عبد اسود» و در طبرى[ فاذا هو حبشى او يكى زنگى بود].
[٥] متن از روى طبرى، و در اصل[ ... بن فهد بن الكندى] و در شنهج[ قيس بن فهران].
[٦] متن از روى شنهج و طبرى« فنوردها بيضا و نصدرها حمرا» و در اصل[ ... و نوردها حمرا].
[٧] شرح حالش پيشتر در ص ٢٨٢ گذشت. در شنهج به تحريف[ البكالى].