پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٩٠ - رجز على براى عمرو و معاويه
خورشيد غروب كرد، سپس (على، ع) از آنجا بيرون آمد تا به دير كعب رسيد و از آن نيز گذشت و شب را در ساباط گذراند. دهقانان آن سامان نزدش آمدند و پيشنهاد ضيافت و تهيه وسايل[١] و خوراك تقديمش داشتند. گفت: نه، ما را بر شما چنين حقى نيست. چون صبح در آمد، و او در مظلم ساباط[٢] بود، گفت:
أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ آيا به هر سرزمين مرتفع عمارت و كاخ بنا مىكنيد كه به بازى عالم سرگرم شويد[٣].»
[رسيدن اين خبر به عمرو]
(نصر به اسناد خود) گويد:
خبر عزيمت او به عمرو بن عاص رسيد، از اين رو (چنين سرود و) گفت:
|
لا تحسبنّى يا علىّ غافلا |
لاوردنّ الكوفة القنابلا ... |
|
اى على مرا غافل و بىخبر مپندار، كه گروه چابكسواران را بر كوفه خواهم تاخت، همراه با طلايهدارانم، پس با پيشتازان من رويارويى كن.
رجز على براى عمرو و معاويه
پس على سرود:
|
لاوردنّ العاصى بن العاصى |
سبعين الفا عاقدى النّواصى ... |
|
هفتاد هزار سپاهى دژم پيشانى (و خشمناك) را بر سر آن نافرمان نافرمانزاده بتازانم.
زرهپوشانى كه حلقههاى درخشان زره را بر بسته و در كنار سواران به انبوه گرد آمدهاند[٤].
(كه چون) شيران بيشهزار راه گريز را (بر دشمن) بربندند[٥].
[١] متن از روى شنهج« نزل آنچه براى مهمان آماده كنند» و در اصل به تحريف[ النزول فرود آمدن].
[٢]« مظلم ساباط» ياقوت گويد: مضاف به ساباط، نام محلى در نزديكى مدائن است.
[٣] الشعراء، ١٢٨
[٤] اعراب چون به جنگ مىرفتند بر شتر سوار مىشدند و اسب سواران را نزديك ايشان مىداشتند كه سواران بياسايند و در پناه شترسواران باشند المفضليات الخمس، ٣٩
[٥] متن« اسود غيل حين لا مناص» براى آگاهى از نظر نحويان درباره چنين عبارتى- خزانة البغدادى( ٢: ٩٠)، بولاق.