پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٨٨ - مسير سپاه به سوى صفين
دهد كه او دعا (ى ما) را مىشنود.» سپس به راه افتاد تا به كرانه نرس[١]، جايى ميان حمّام ابى برده و حمّام عمر رسيد. و نماز مغرب را بر مردم بخواند و چون نماز را به پايان رساند گفت: «سپاس خداوندى را كه شب را از پس روز و روز را از پى شب در آورد، و سپاس خداى را چندان كه (به گيتى) شبى در آيد و تيرهگون شود و به سپيده گرايد، و سپاس خداى را (هماره) چندان كه ستارهاى بدرخشد و سوسو زند.» سپس تا سپيدهدم در آنجا درنگ كرد تا نماز صبح را نيز بخواند، آنگاه به راه افتاد تا به «گنبد قبّين[٢]» رسيد و در آنجا نخلى برومند در كنار پرستشگاه[٣]، آن سوى نهر بود. چون آن را بديد گفت:
وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضِيدٌ و نخلهاى بلند را (آفريديم) كه ميوههاى آن روى هم چيده و منظّم شده است[٤]».
سپس مركب او به نهر زد و به سوى آن معبد از رود گذشت. پس (امام) فرود آمد و به اندازه اقامه نماز صبح در آنجا درنگ كرد.
نصر: عمر، از مردى- يعنى از ابو مخنف[٥]- از عمويش ابن مخنف[٦] كه گفت:
[١] كانالى كه نرسى پسر بهرام در بيرون كوفه حفر كرده و از فرات منشعب مىشود. در اصل[ برس] آمده، درستش از شنهج و معجم البلدان در متن آمد.
[٢]« قبّة قبّين» به ضم قاف و تشديد باء مكسور بعد از آن، و در شنهج[ يبين] آمده كه تحريف است.
[٣] البيئة پرستشگاه يهود يا نصارى.- م.
[٤] سوره ق، ١٠.
[٥] ابو مخنف، لوط بن يحيى بن سعيد بن مخنف به سليم. ازدى غامدى، شيخى از اصحاب اخبار در كوفه بود. از صعقب بن زهير، و جابر جعفى، و مجالد روايت كرده، و مدائنى، و عبد الرحمن بن مغراء نيز از او روايت كردهاند. پيش از سال ١٧٠ درگذشت. منته المقال، ٢٤٨ و لسان الميزان( ٤: ٢٩٢) و الفهرست چاپ لايپزيك، ٩٣
[٦] مخنف فرزندانى داشت كه يكى از آنان ابو رمله، عامر بن مخنف بن سليم ازدى بود. صاحب منته المقال در صفحه ٢٩٩ از او نام برده و گفته است از پدرش مخنف روايت كرده است.
فرزند ديگرش، حبيب بن مخنف است كه حافظ ابو عمرو از او ياد كرده و سومين فرزندش محمد بن مخنف است كه صاحب لسان الميزان( ٥: ٣٧٥) از او نام برده است.