پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٢٦ - نامه على به معاويه
مسلمانان ياورانى براى او برگزيد و به وسيله ايشان ياريش داد و آنان را به اندازه فضايلشان در اسلام، نزد او پايگاههايى بود و- ادعا كردى- برتر از همه ايشان در اسلام و نيكخواهترين آنان نسبت به خدا و پيامبرش، آن خليفه و جانشين آن خليفه بودهاند. به جان خودم كه پايگاه آنان در اسلام بزرگ است و لطمه بر آن دو، زخم سختى بر پيكر اسلام باشد، خدا آن هر دو را بيامرزد و به بهترين پاداشى جزاشان دهد[١]. و نوشتى كه عثمان در فضل، سومين فرد بود[٢]. اگر عثمان نيكوكار بوده خدا در برابر نيكيش به او پاداش خواهد داد و اگر بدكار بوده پروردگار بسيار آمرزندهاى را خواهد ديد كه بزرگى هيچ گناهى بيش از گستردگى و شمول بخشش و آمرزش او نيست. به حقّ خدا، مرا اميد چنان است كه آنگاه كه خداوند به مردم به اندازه فضايلشان در اسلام و نيكخواهى ايشان نسبت به خود و پيامبر خود نصيبى عطا فرمايد، سهم ما بيشتر باشد. همانا وقتى محمد صلى اللّه عليه و سلم مردم را به ايمان به خدا و يكتاپرستى دعوت كرد ما- اهل بيت- نخستين كسانى بوديم كه به او ايمان آورديم و آنچه آورده بود تصديق كرديم و سالها بر همان اعتقاد بوديم، در صورتى كه در ربع مسكون (و بر پهنه زمين) هيچيك از اعراب، جز ما ايمان نياورده بودند، پس قوم (قريش) خواستند پيامبرمان را بكشند و ريشه ما را بر كنند و بار اندوهها را بر دلمان نهند و كارهاى ناروا با ما كردند و ما را از خوراكى گوارا و نوشيدن جرعهاى زلال باز داشتند و بيم و ترس را به ما ارزانى داشتند[٣] و بر ما ديدهبانان و جاسوسان گماشتند و ما را به رفتن بر كوهسارى سخت و ناهموار ناگزير كردند و آتش جنگ را بر (ضد) ما برافروختند و ميان خود پيمانى نوشتند كه با ما نخورند و نياشامند و همسرى و
[١] متن« و جزاهما باحسن الجزاء» و در شنهج[ و جزاهما احسن ما عملا آن دو را به بهتر از آنچه كردند پاداش دهد].
[٢] متن« ثالثا» و در شنهج[ تاليا پس از آنها].
[٣] متن« و احلسونا الخوف» و در اصل[ و احلسوا ...] آمده، يعنى ما را ملزم بدان ساختند،- شنهج( ٣: ٣٠٤) وجه درست آن در شنهج( ٣: ٣٠٣ و ٤٠٨) آمده است.