پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١١٧ - خطبه معاويه پس از قتل عثمان
قصيده زبرقان
زبرقان بن عبد اللّه سكونى (در اين باره) سرود:
|
معاوى أخدجت الخلافة بالّتى |
شرطت فقد بوّا لك الملك مالك ... |
|
اى معاويه، با شرطى كه پذيرفتى خلافت را ناقص كردى و مالك حكومت را براى تو مشروط ساخته است.
با بيعتى گسيخته و پا در هوا كه هشيارانه، به دور از ضعف عقل، بكرد. مگر نه اينكه هر حكومتى كه شرطى بدان پيوندد نابود شده است؟
(از آغاز) چون خانه عنكبوت سست و لرزان بود، و اينك مسندهاى فرمانروايى نيز از آن دور و پنهان شده.
و چنان شده كه به سبب نقص شرط هيچ اميدى بدان نباشد و حتى مردان ناتوان هم بدان گردن ننهند.
اى معاويه سود حكومت ناقص چيست؟ كه (حاكمان) جرعههاى خشم را در آن نوشند و روسياهى برند؟
هر گاه قبايل سكون و حمير و همدان و قبيله خفاف و سكاسك بخواهند بيعت خود را پس مىگيرند.
[خطبه معاويه پس از قتل عثمان]
نصر: صالح بن صدقه، از ابن اسحاق، از خالد خزاعى و جز او، از كسانى كه گمان دروغگويى بر آنان نرود[١]، گويد:
چون عثمان كشته شد، و نامه على داير بر عزل معاويه از حكومت شام به دست معاويه رسيد، وى بيرون آمد و بر منبر رفت، و منادى مردم را فرا خواند كه گرد آيند، چون در مسجد گرد آمدند معاويه به سخنرانى پرداخت. نخست خداى را سپاس و ستايش كرد و بر پيامبرش صلى اللّه عليه و سلم درود فرستاد و سپس گفت:
«اى مردم شام، شما مىدانيد كه من، خليفه (و حكومت يافته) امير مؤمنان عمر بن خطّاب و خليفه عثمان هستم كه مظلومانه كشته شد، و نيز مىدانيد كه من
[١] متن« عمّن لا يتّهم كسى كه متهم به دروغگويى نيست» و در شنهج:( ١: ٢٥٣)[ ممن لا يتهم].