پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١١٥ - سوگ سرايى معاويه بر عثمان
استوار (بر اندوه او) فرو ريزد.
خدا را، ديدگان كدامين كس چنين حادثه مهلكى را ديده كه چنان بزرگوارى، بىگناه بدان گرفتار آمد.
در مدينه دو دسته بر ضد او فراهم آمدند: دستهاى از (مردم) آن شهر[١] كه قاتل او بودند و دستهاى بىحميّت كه وانهادندش.
آنان را به يارى بخواند ولى به جاى پاسخگويى كر شدند، و اين دليلى بر نيت (سوء) باطنى آنان است.
من از پيروى هواى خويش بر آنچه گذشت پشيمانم، و اينك حسرت و شيون مرا بس[٢].
اى ابا عمرو[٣] من با هر آن نيزه استوار و شمشير خونبار كه در ميان زرهپوشان به چكاچك در آيد به زودى به خونخواهى[٤] برخيزم.
تو را به قومى واگذاشتم كه ايشان خود سبب اندوه و آزردن جانت گشتند، و من پس از اين چه گويم؟
تا زندهام در آن شهر كه تو را بدانجا كشتهاند اقامت نگزينم و دامنكشان بر آن نگذرم.
پس مرا خواب و آرامى نباشد تا سواران با نيزهها، چون نيزارى، به جنبش در آيند، و تشنگى من فقط با خون آن گروه سركش فرونشيند.
آنان را بدان سان كه آسيا تفالههايش را آرد مىكند، خرد كنيم و با اين همه اين مجازات در برابر آنچه با تو كردند اندك باشد.
و اما مرا، تا جان در بدن دارم، بدان شهر كه روزى مودّتى در ميان بود (به مسالمت) راهى نباشد.
به زودى به كام جنگى دمادم و بىامانش بكشم، و من از اين دم عهدهدار
[١] متن« فريقان منها دستهاى از آن شهر» و در شنهج[ فريقان منهم دستهاى از آن مردم].
[٢] در اين دو بيت صنعت التفات، يعنى انتقال از صيغه غايب به مخاطب و سپس به متكلم به كار رفته است.- م.
[٣] ابو عمرو، كنيه عثمان بن عفان است. همسرش نائلة دختر فرافصه در سوگش گويد:
\sُ و ما لى لا ابكى و تبكى قرابتى\z و قد غيبوا عنّا فضول ابى عمرو\z\E
[٤] متن« سأنعى به زودى به سوگ نشينم و نوحه سرايم» و در شنهج[ سأبغى به زودى انتقام خونش را بخواهم] آمده( كه با مضمون بيت مناسبتر است و به همين وجه ترجمه شد.- م.)