پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٢ - خطبه معاويه
اديان را برهان ايمان قرار داد و شراره فروزانش را در سرزمين مقدّسى[١] برافروخت كه خود آن را قرارگاه پيامبران و بندگان صالحش ساخته است و سپس مردم شام را بدان سرزمين در آورده[٢] و آنان را ساكن آن خطّه پسنديده و آن ديار را بديشان ارزانى داشته، زيرا به علم نهانى خود از فرمانبردارى و خيرخواهى آنان نسبت به خلفاى خويش آگاه بوده و پيشاپيش مىدانسته كه اين مردم امر او را استوار مىدارند و به خاطر اين دين و در راه گراميداشت آن بىآرام و قرارند.
آنگاه ايشان را مدار نظام امور امت قرار داده و نمونه نيكيها ساخته است، پيمانشكنان را به وسيله ايشان دور مىراند و همبستگى مؤمنان را به وجود آنان فراهم مىآورد. ما از اينكه كار مسلمانان پس از پيوند به گسيختگى انجاميده و پس از نزديكى به دورى گراييده از خداوند مدد مىخواهيم. بار پروردگارا ما را بر گروهى كه خواب راحت را از خفتگان ما ربوده و آسودگى بيداران ما را سلب كرده و آهنگ ريختن خون ما را نموده و از پيمودن راه خود هراسانمان كردهاند پيروزى ده. خدا خود مىداند كه ما بر سر آن نيستيم كه ايشان را كيفر دهيم[٣] و پرده حرمتشان را بدريم و لگدكوبشان كنيم. (ما تنها اين خواهيم) كه جامه عزت و كرامتى را كه خداوند بر قامت ما پوشانده تا آنگاه كه ندا را در كوهساران بازتاب آيد و ابر از آسمان باران بارد و هدايت نيكو داشته شود، به خواست و دلخواه خويش از تن بدر نياريم، ولى سركشى و حسادت، آنان را به مخالفت با ما برانگيخته است پس ما در برابر آنها از خدا يارى مىجوييم[٤]. اى مردم، شما مىدانيد كه من بركشيده و جانشين امير مؤمنان عمر بن خطابم و نيز جانشين و
[١] مراد سرزمين فلسطين و شام است.- م.
[٢] متن« فاحلّها اهل الشام» و در شنهج[ فأحلهم اهل الشام] آمده كه ضبط متن صحيحتر است.
[٣] متن« لم نرد بهم عقابا» و در شنهج[ لا نريد لهم عقابا كيفرى براى ايشان نخواهيم].
[٤] متن« حملهم على خلافنا البغى و الحسد فاللّه نستعين عليهم» و در شنهج[ حملهم على ذلك البغى و الحسد فنستعين اللّه عليهم].